چه موضوعاتی در اشعار سیاسی فیتوری بارزتر است- قسمت 28

الشمسُ فی غُرفَتِها
و الجوعُ فی الخارِج و الضباب
یحُدّقان کاللصوصِ من ثقوتِ الباب
و یَمضُغان شجَر العذاب
( اغانی افریقیا ، ص 287 )
او قصیده « النافذه » با به تصویر کشیدن گرسنگی ، خورشید را به زنی تشبیه می کند در ایوان
ایستاده است و موهای طلایی خود را که همچون خورشید است تکان می دهد اما گرسنگی همچون دزد از سوراخ های درمی نگرد و درخت عذاب را می جود. و در پایان همین قصیده می گوید :
یا شمسَها
یا سیدی الجسد
یأکُلُنی الحَسَد
لا تُغلِق النافذةَ انتظر
أنّی علی نافذِة الرصیفِ أنتظر
أسیلُ أحزاناً ولا أحد
أرنوُ … وأرِتَعد
قلبی یَرتَعِد
و اللیلُ یرتعد
والنورُ یرتَعد
و الطائرانِ الجائعان
یُحَلّقانِ فوقَ وجهی ، و یُنقّران
نافذةَ الأبد ( اغانی افریقیا ، ص 289 – 290 )
یعنی : ای خورشید پنجره را نبند زیرا من در کنار پنجره پیـاده رو منتـظرم و بـه جـاده خیـره
می شوم و قلبم می لرزد و شب و نور می لرزند و دو پرنده گرسنه بالای سرم می گردند و این پنجره را سوراخ می کنند.
5 – 12 – دعوت به قیام
فیتوری در قصیده « البعث الإفریقی » خطاب به آفریقا می گوید :
إفریقیا
إفریقیا استیقِظی …
استیقِظی من حلمک الأسوَد
قد طالَما نِمتِ … ألم تسأمی ؟
ألم تَمُلیِّ قدَم السّید ؟
قد طالَما استلقیت تحتَ الدُّجی
و انتِ لازلتِ کما أنتِ …
کالجمجمِة المُقَاة …
کَالجمجمه …
و اعجباً ! ألم تفجِّر شرایینک سخریاتهم …
( اغانی افریقیا ، ص 24 – 25 )
یعنی : افریقیا از این خواب سیاه بیدار شو و دیر زمانی است که بـه خواب رفتـه ای آیـا خستـه
نشده ای و مدت زمانی است که تاج عزت و سروری بر سر ننهاده ای ، او خطاب به آفریقا می گوید تو همچون جمجمه ای شده ای که دیگران با لگد آن را پرتاب می کنند.
وی در بخشی دیگر از این قصیده می گوید :
لتنقُض جثَة تاریخنا
و لینتصب تمثال أحقادِنا
آنَ لهذا الأسوَد … المنزوی
المتوارِی عن عیونِ السّنا
آنَ له أن یتحدَّی الوری …
آنَ له أن یتحدَّی الفنا …
فلتنحن المشمسُ لِهاماتِنا
و لتخشعِ الأرضُ لِأصواتِنا
إنا سَنکَسُوها بأفراحِنا
کما کسوناها بأحزانِنا
أجَلٌ … فإنّا قدأتی دورُنا
إفریقیا
إنا أتی دورنا … ! ( اغانی افریقیا ، ص 27 – 28 )
فیتوری آفریقا را همچون شیری می داند که از دیدگان مخفی است اما زمان آن فرا رسیده است
که این شیر استعمارگران را به مبارزه بطلبد و سراسر آفریقا عرق در شادی شود زیرا اکنون نوبت آفریقاست.
5 – 13 – حاکمان ظالم و ستمگر
فیتوری پیرامون حاکمان ظالم و ستمگر می گوید :
لن تسمَعَ الجدرانُ یا جمیله
فالسّجن مثلُ جبهةِ السّجان
من حجرٍ صخرِ ، و من صَوّان
و ما الذی تصَنُع راحتان
نحیلتان ، مستطیلتان
لامرأةٍ صغیرةٍ … نحیلَة ( اغانی افریقیا ، ص 294 )
فیتوری با خطاب قرار دادن زنی به نام جمیله می گوید : دیوارهای زندان مثل پیشانی زندانـبان
از سنگ سخت است و دستهای لاغر زنی لاغر چه می تواند انجام دهد.
او پس از توصیف حالات این زن در زندان می گوید :
ما أجملَ الحیاةَ یا جمیله
لولا جنونُ الطُّغاة
و قهقهاتُ السّجون
لأنَّ ظالماً یحبُّ الحیاة
و یَکره الآخرین
لأن سیداً یُحِبُّ العبید
و یکرَوُ الثائرین
لأنّ سُّجانَک یا جمیله
أیتها النارُ الجزائریة
کلُّ جنودِ الامبراطوریه ( همان ، ص 297 )
یعنی : اگر جنون متجاوزان نبود زندگی بسیار زیبا می بود. زیرا ستمگران زندگی را دوست دارند
اما از دیگران بیزارند زیرا سروران همیشه بردگان را دوست دارند و از انقلابیون بیزارند و می گوید زندانبانان تو سپاهیان امپراطوری هستند.
او در ادامه می گوید :

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *