دانلود پایان نامه

 

ﻣﺪلﻫﺎي رﺗﺒﻪﺑﻨﺪي ﺷﺮﻛﺖﻫﺎ

در پژوهش‌ها جهت رتبه‌بندی شرکت‌ها از روش‌ها و مدل‌های مختلفی استفاده می‌شود که تعدادی از آنها شرح داده خواهد شد.

1-4-2- تجزیه و تحلیل بنیادی[1]

در ﺳﺎل1998 آباربانل و بوشی[2]، ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﻣﻔﻴﺪ ﺑﻮدن ﺗﻐﻴﻴﺮات در روﻧـﺪ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫـﺎي ﻣﺎﻟﻲ ﺑﻨﻴﺎدي در ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻲ ﺳﻮد ﻫﺮ ﺳﻬﻢ اﻧﺠﺎم دادﻧﺪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻧﺸﺎن داد ﻛـﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫـﺎي ﻣﻮﺟـﻮدي ﻛـﺎﻻ، ﺣﺎﺷﻴﻪ ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ ﺳﻮد، ﻧﺮخ ﻣﺆﺛﺮ ﻣﺎﻟﻴﺎت، ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺳﻮد و ﻧﻴﺮوي ﻛﺎر ﺑﺎ ﺳـﻮد ﭘـﻴﺶ ﺑﻴﻨـﻲ ﺷـﺪه ﻳـﻚ ﺳـﺎل ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﻲ داري دارﻧﺪ، اﻣﺎ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻫﺎي اداري و ﻓﺮوش و ﮔﺰارش ﺣﺴﺎﺑﺮﺳﻲ ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﻲ داري ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ.

ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ دﻳﮕﺮي در ﺳﺎل 2003ﺗﻮﺳﻂ ناین[3] اﻧﺠـﺎم ﺷﺪکه راﺑﻄـﻪ ﺑـﻴﻦ اﻃﻼﻋﺎت ﺣﺴﺎﺑﺪاري و ﺑﺎزده ﺳﻬﺎم را ﻃﻲ ﻳﻚ دوره ده ﺳﺎﻟﻪ در ﺑﻮرس ﺗﻮﻛﻴﻮ مورد ﺑﺮرﺳﻲ قرار گرفت. ﻣﺤﻘـﻖ ﺳﻪ دﺳﺘﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮ را ﻛﻪ ﺑﻴﺎنﻛﻨﻨﺪه ﻛﺎراﻳﻲ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻲ، ﺳﻮدآوري و ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻣﺎﻟﻲ اﺳﺖ، ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار داده اﺳﺖ. ﺑﺮاﺳﺎس ﺗﻔﺴﻴﺮي ﻛﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞﮔﺮان از ﺗﻐﻴﻴﺮات در ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ دارﻧﺪ، ﻣﺤﻘﻖ ﻳﻚ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ را ﺑﺮاي ﻫﺮ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻛﺮده اﺳﺖ، ﺑﺪﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺗﻐﻴﻴﺮات در ﻳﻚ ﻣﺘﻐﻴﺮ از ﻧﻈﺮﺗﺤﻠﻴﻞﮔﺮان ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻠﻘﻲ ﺷﻮد ﺑﻪ آن ﻋﺪد 1 و اﮔﺮ ﻣﻨﻔﻲ ﺗﻠﻘﻲ ﺷﻮد ﺑﻪ آن ﻋﺪد ﺻﻔﺮ اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ. ﻣﺠﻤﻮع اﻳـن اﻋﺪاد ﺻﻔﺮ و ﻳﻚ ﺑﺮاي ﻫﺮ ﺷﺮﻛﺖ، اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ آن در ﻫﺮ ﺳﺎل ﻣﻲﺑﺎﺷـﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑـﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑـﻪ اﻳﻨﻜﻪ 8 ﻣﺘﻐﻴﺮ در اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ‌اﻧﺪ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺻﻔﺮ و ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ آن 8 ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻣﺤﻘﻖ در اداﻣﻪ راﺑﻄﻪ اﻳﻦ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ را ﺑﺎ ﺑـﺎزده ﺳـﻬﺎم ﻣـﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار داده اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ راﺑﻄﻪ ﻃﻲ دوره ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ، ﻣﻌﻨﻲ دار ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ و ﺳﻬﺎم داراي اﻣﺘﻴﺎز ﺑﺎﻻ، 11%   ﺑﻴﺶ از ﺑﺎزار ﺑﺎزدﻫﻲ ﻛﺴﺐ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. ﻣﺤﻘﻖ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺑﺮرﺳﻲ ﻫﺎ در ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻲرﺳﺪ ﻛـﻪ ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ بنیادی در ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﺑﺎزده آﺗﻲ ﺳﻬﺎم ﻣﻔﻴﺪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻣﺤﻘﻖ دﻳﮕﺮي ﺑﻨﺎم جوزف دی پیتروسکی[4] در ﺳﺎل 2000 ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻳﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳـﺆال ﺑﺮآﻣﺪ ﻛﻪ آﻳﺎ ﺑﺎ اﻋﻤﺎل اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ بنیادی در ﻣﻮرد ﭘﺮﺗﻔﻮي ﺑﺰرﮔﻲ از ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ارزﺷﻲ (ﻧﺴﺒﺖ ارزش دفتری به بازار ﭘﺎﻳﻴﻦ) ﻣﻲ ﺗﻮان ﻣﻴﺰان ﺑﺎزده ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻚ ﺳـﺮﻣﺎﻳﻪﮔـﺬار را اﻓـﺰاﻳﺶ دﻫـﺪ؟ ﻫـﺪف اﻳـﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬاران ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮي ﻧﻤﺎﮔﺮﻫﺎي ﺳﺎده‌اي[5] ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﺎﻟﻲ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎ، ﻳﻚ ﭘﺮﺗﻔﻮي ارزﺷﻲ ﻗﻮي ﺗﺮي اﻳﺠـﺎد ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻫﺪﻓﻲ ﻋﻤﻠﻲ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ﻣﻮﻓﻖ از ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﺎزده ﻛﺴـﺐ ﺷـﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻚ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬار ارزﺷﻲ[6] را اﻓﺰاﻳﺶ دﻫﺪ. ﻣﺤﻘﻖ ﻳﻚ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ را ﺑﺮاي ﻫﺮ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻛﺮده اﺳﺖ ﺑﺪﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺗﻐﻴﻴﺮات در ﻳﻚ ﻣﺘﻐﻴﺮ از ﻧﻈﺮ ﺗﺤﻠﻴﻞﮔﺮان ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻠﻘﻲ ﺷﻮد ﺑﻪ آن ﻋﺪد 1و اﮔﺮ ﻣﻨﻔﻲ ﺗﻠﻘﻲ ﺷﻮد ﺑﻪ آن ﻋﺪد ﺻﻔﺮ اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ                                               . ﻣﺠﻤﻮع اﻳـﻦ اﻋـﺪاد ﺻﻔﺮ و ﻳﻚ ﺑﺮاي ﻫﺮ ﺷﺮﻛﺖ، اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ آن درﻫﺮ ﺳﺎل ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ 9 ﻣﺘﻐﻴﺮ در اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺻﻔﺮ و ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ آن 9 ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. در اداﻣﻪ ﻣﺤﻘﻖ ﺑﺎ ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮي ﺷﺎﺧﺺ ﻣﻴﺎﻧﻪ، ﺷﺮکت‌های داراي اﻣﺘﻴﺎز ﺑﻴﻦ 4-0 را ﺑـﻪ ﻋﻨﻮان ﺷﺮکت‌های ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ و ﺷﺮکت‌های داراي اﻣﺘﻴﺎز ﺑﻴﻦ 9-5 را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳـﺪ .در ﺗﺄﺋﻴﺪ ﻛﺎرآﻣﺪي ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺷﺮﻛت‌های ﻣﻮﻓﻖ از ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ، ﻣﺤﻘﻖ ﺑﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ زﻳﺮ دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺖ :

1) ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺑﺎزده ﻛﺴﺐ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻚ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬار ارزﺷﻲ، ﺑـﺎ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰﺳﺎزي و اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎي ارزﺷﻲ ﻣﻮﻓﻖ، ﺣﺪاﻗﻞ 7.5 درﺻﺪ ﺳﺎﻻﻧﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ.

2) اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬاري، ﻛﻪ ﺳﻬﺎم ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ﻣﻮﻓﻖ را ﻣﻲﺧﺮد و ﺳﻬﺎم ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ را                 ﻣﻲﻓﺮوﺷﺪ، ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﻲ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه در ﻃﻲ ﺳﺎلﻫﺎي1976ﻟﻐﺎﻳﺖ 1996 ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ اﺳﺘﺮاﺗﮋی ﻣﺰﺑﻮر ﻣﻮﺟﺐ ﻛﺴﺐ ﺑﺎزده ﻏﻴﺮﻋﺎدي ﺳﺎﻻﻧﻪاي ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ23درﺻﺪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.

3) ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰﺳﺎزي ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎ و ﺗﻔﻜﻴﻚ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻖ و ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﻳﻚ روﻳﻜﺮد ﺧﺎص ﺗﺠﺰﻳﻪ و                                                       ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺻﻮرتﻫﺎيﻣﺎﻟﻲ ﻣﺤﺪود ﻧﻤﻲﮔﺮدد. ﺑﻠﻜﻪ ﺷﺎﺧﺺﻫﺎي ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﺎﻟﻲ ﺗﺎرﻳﺨﻲ و ﺷﺎﺧﺺﻫﺎي ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ و ﺗﻜﻤﻴﻠﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ در ﻣﺘﻤﺎﻳﺰﺳﺎزي ﺷﺮﻛﺖﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﻣﺤﻘﻖ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ درﻳﺎﻓﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺑﻨﻴﺎدي ﺟﻬﺖ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ارزﺷﻲ ﻗﻮي و ﺿﻌﻴﻒ در ﻣﺤﻴﻂﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺟﺮﻳﺎن اﻃﻼﻋﺎت ﻛﻨﺪ اﺳﺖ، ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ اﺛﺮﺑﺨﺸﻲ را دارد و ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺗﻤﺎﻳﺰ ﺑﻴﻦ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎي ﻣﻮﻓﻖ و ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ و ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺣﺎﺻﻞ از اﻳﻦ اﺳﺘﺮاﺗﮋي، ﺣﺎﻛﻲ از آن اﺳﺖ ﻛـﻪ ﺑﺎزار ﺑﮕﻮﻧﻪ اي ﻛﺎرا ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻋﻼﻳﻢ ﻣﺎﻟﻲ ﮔﺬﺷﺘﻪ را در ﻗﻴﻤﺖﻫﺎي ﺟﺎري ﺳﻬﺎم ﻣﻨﻌﻜﺲ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﻟـﺬا در ﻧﻬﺎﻳـﺖ ﭘﻴﺘﺮوﺳﻜﻲ در اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺎﻟﻲ بنیادی ﺑﺮاي ﺷﺮﻛﺖﻫﺎﻳﻲ ﻛـﻪ ﻧﺴـﺒﺖ ارزش دﻓﺘﺮي ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ﺑﺎزار ﺑﺎﻻﺗﺮي دارﻧﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻐﻴﻴﺮ در ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺗﻮزﻳﻊ ﺑﺎزده ﻣﻲ ﮔﺮدد.       .

ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ او ﻧﺸﺎن داد ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ از ﻧﻈﻢ ﻋﻼﻳﻢ ﻣﺎﻟﻲ بنیادی ﻗﻮي و داراي ﻧﺴﺒﺖ B/M ﺑﺎﻻﺗﺮي ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻃـﻮر ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺑﺎزدﻫﻲ ﺑﺎﻻﺗﺮي را ﻛﺴﺐ ﻧﻤﻮده اﻧﺪ     .

در راﺳﺘﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﭘﻴﺘﺮوﺳﻜﻲ ﻣﺤﻘـﻖ دﻳﮕـﺮي ﺑﻨـﺎم موهنرام[7] در ﺳﺎل 2004، ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﻜﺎرﮔﻴﺮي اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺻﻮرتﻫﺎي ﻣﺎﻟﻲ در ﻣـﻮردﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎي ﺑﺎ ﻧﺴﺒﺖ ارزش دفتری به بازار ﭘﺎﻳﻴﻦ، ﺟﻬﺖ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ﻣﻮﻓﻖ از ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ را ﻣـﻮرد آزﻣﻮن و ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮارﻣﻲدﻫﺪ. ﻣﺤﻘـﻖ ﺷﺎﺧﺼﻲ ﺑﻨﺎم G-Score را ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار داده ﻛـﻪ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎي بنیادی ﺳﻨﺘﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻴﺰان ﺳﻮدآوري، ﺟﺮﻳﺎﻧﺎت وﺟﻮه ﻧﻘﺪ و ﺷﺎﺧﺺﻫﺎي ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺛﺒﺎتدر ﺳﻮدآوري و رﺷﺪ ﻣﺨﺎرج ﺗﺤﻘﻴﻖ و ﺗﻮﺳﻌﻪ، ﻣﺨﺎرج ﺳﺮﻣﺎیه اي و ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎي ﺗﺒﻠﻴﻐﺎت ﺑـﺮاي ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎي رﺷﺪي ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﻧﺤﻮه ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ اﻣﺘﻴﺎز ﻣﺎﻟﻲ و ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺷﺮﻛﺘﻬﺎ ﺑـﻪ ﻣﻮﻓﻖ و ﻧﺎﻣﻮﻓﻖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺗﺤﻘﻴﻖ آﻗﺎي ﺟﻮزف ﭘﻴﺘﺮوﺳﻜﻲ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺤﻘﻖ درﻳﺎﻓﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺧﺮﻳﺪ ﺳﻬﺎم ﺷﺮﻛﺘﻬﺎي ﺑﺎ G-Score ﺑﺎﻻ و واﮔﺬاري ﺳﻬﺎم ﺷﺮﻛﺘﻬﺎي ﺑﺎ G-Score ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻄﻮر ﻣﺪاوم ﺑﺎزده ﻏﻴﺮﻋﺎدي ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻼﺣﻈﻪ اي رااﻳﺠﺎد ﺧﻮاﻫﺪ ﻧﻤﻮد. از اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﮔﺮدﻳﺪ ﻛﻪ اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻋﻼﻳﻢ بنیادی ﺑـﺮاي ﺷﺮﻛﺖﻫﺎي ﺑﺎ ﻧﺴﺒﺖ ارزش دﻓﺘﺮي ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ﺑﺎزار ﭘﺎیین ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻛﺴﺐ ﺑﺎزده ﻏﻴﺮﻋﺎديﺷﻮد.

مهرانی و همکاران (1383) در تحقیق خود با عنوان استفاده از اطلاعات تاریخی مالی و غیر‌مالی جهت تفکیک شرکت‌های موفق از ناموفق، از تجزیه و تحلیل بنیادی استفاده کردند. در تحقیق آنان شش متغیر به عنوان متغیرهای مستقل و یک متغیر به عنوان متغیر تابع مورد استفاده قرار گرفته است. متغیرهای مستقل عبارتند از فروش، سود خالص، بازده حقوق صاحبان سهام، حجم معاملات، تعداد دفعات معامله و تعداد خریداران است. سه متغیر اول به عنوان متغیرهای مالی و سه متغیر دوم به عنوان متغیرهای غیر‌مالی نام‌گذاری گردیده‌اند. متغیر تابع میزان بازده شرکت است. آنان به این نتیجه رسیدند که بین متغیرهای مالی و غیر‌مالی با بازده سهام همبستگی وجود دارد.

همچنینمهرانی و تحریری (1390) در بررسی رابطه رتبه‌بندی شرکت‌هابر‌اساس شاخص‌های مالی با بازده سهام از تجزیه و تحلیل بنیادی جهت رتبه‌بندی شرکت‌ها استفاده نمودند. هدف اصلی تحقیق آنان بررسی رابطه بین اطلاعات حسابداری و بازده سهام برای شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1380 تا 1384 می‌باشد. در تحقیق آنان یک نمره ترکیبی مالی برای پوشش چهار ویژگی مهم شرکت یعنی سودآوری، کارایی عملیاتی، نقدینگی و سودهای تقسیمی و اهرم ها طراحی شد. نتایج تحقیق آنان نشان می‌دهد که بیشترین همبستگی نمره ترکیبی با بازده یک سال بعد می‌باشد. هم چنین شرکت‌های موفق(با نمره ترکیبی بالا) بازده بیشتری نسبت به شرکت‌های ناموفق (با نمره ترکیبی پایین) کسب کردند. به علاوه نتایج به دست‌آمده نشان می‌دهد که شدت رابطه بین بازده یک سال بعد و نمره ترکیبی از شدت رابطه بین بازده یک سال بعد و بازده سال جاری بیشتر است. بدین ترتیب نمره ترکیبی قدرت پیش‌بینی کنندگی بیشتری برای بازده آتی در مقایسه با بازده جاری دارد. اما بطور کلی دو متغیر نمره ترکیبی و بازده سال جاری می توانند 10.5 درصد تغییرات بازده سال بعدرا توجیه نمایند.

روش ﺗﺎﻛﺴﻮﻧﻮﻣﻲ (TAXONOMY)

از ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ روﺷ‌ﻬﺎي اراﺋﻪ ﺷﺪه ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪي ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎي ﻳﻚ ﺻﻨﻌﺘﻲ ، روش آﻧﺎﻟﻴﺰﺗﺎﻛﺴﻮﻧﻮﻣﻲ ﻋﺪدي اﺳﺖ .در اﻳﻦ روش ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻴﻖ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اي از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎي ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع،ﻳﻚ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺑﻪ زﻳﺮ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎي ﻛﻢ وﺑﻴﺶ ﻫﻤﮕﻦ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮان آنها را رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪي ﻛﺮد.

ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ و ﺧﺪا دوﺳﺖ(1387) در ﻣﻘﺎﻟﻪ اي ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ” رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪي ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﺷﺪه در ﺑﻮرس اوراق ﺑﻬﺎدارﺗﻬﺮان ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﻴﺰان ﺑﺮﺧﻮرداري از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎي ﻣﻄﻠﻮب” از اﻃﻼﻋﺎت ﺷﺮﻛﺖ ﻫﺎي ﻣﻮﺟﻮد در ﺑﻮرس اوراقﺑﻬﺎدار ﻛﺸﻮر درﻗﺎﻟﺐ ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎي ﻗﺎﺑﻞ اﻧﺪازه ﮔﻴﺮي در ﮔﺮوه ﻫﺎي ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ از روش ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺗﺎﻛﺴﻮﻧﻮﻣﻲﻋﺪدي، ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺗﻤﺎم ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻣﻮﺟﻮد راﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﻴﺰان ﺑﺮﺧﻮرداري از ﺷﺎﺧﺺ ﻫﺎ، رﺗﺒﻪ ﺑﻨﺪي ﻧﻤﺎﻳﺪ .اﻳـﻦ روشﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻫﻔﺖ ﻣﻘﻄﻊ ﺷﺶ ﻣﺎﻫﻪ از اﺑﺘﺪاي ﺳﺎل 1380 ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎن ﺷﻬﺮﻳﻮر 1383 ﺑﻮده، ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪﺻﻨﻌﺖ واﺳﻄﻪﮔﺮي ﻣﺎﻟﻲ از ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ رﺗﺒﻪ و ﺻﻨﻌﺖ ﻧﺴﺎﺟﻲ از ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺗﺮﻳﻦ رﺗﺒﻪ در رﺳﻴﺪن ﺑﻪ اﻫﺪاف ﻣﻄﻠـﻮبﺑﺮﺧﻮردار ﺑﻮده اﻧﺪ.

 

[1] Fundamental analysis

[2] Abarbanell & Bushee

[3] Pascal Nguyen

[4] Joseph D. Piotroski

[5] Simple screens

[6] Value Investing

[7] Partha S.Mohanram

دانلود پایان نامه