عزت نفس و ناکامی دانش‎آموزان

بی تردید یکی از هدف های مهم آموزش و پرورش پرداختن به جنبه ی شناختی شخصیت فراگیران و کمک به آن ها جهت پیشرفت تحصیلی در دروس مختلف است. به عبارت دیگر، افزایش سطح عملکرد تحصیلی دانش آموزان یکی از هدف های عمده ی نظام های آموزشی می باشد؛ براین اساس، در پژوهش های انجام شده در حوزه ی روان شناسی تربیتی، متغیرهای شناختی مرتبط با پیشرفت تحصیلی، مثل هوش و توانایی، به طور گسترده ای مورد مطالعه قرارگرفته است )دیری ، استرند ، اسمیت و فرناندز ، 2007). اما، در تقابل با باورهای معمول، هوش و توانایی تنها تعیین کننده های موفقیت تحصیلی نیستند )دوک و مستر ،2009). پژوهش ها نشان داده اند که روش های مشاوره گروهی نیز بر، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان تأثیرگذارند.
از دیگر سو، از لحاظ تاریخی پژوهش های روانشناختی بر جنبه های بیمارنگر و آسیب شناسانه متمرکز بوده است )اکین لیتل ، لیتل و دلیگاتی ، 2004). رویکردهای پژوهشی، جدید با الهام از روان شناسی مثبت نگر تأکید خود را بر توانمندی ها و کارکردهای بهینه ی انسان قرار داده اند )هوبنر ، سلدو ، اسمیت، و مک نایت ؛2004 سلیگمن و سیک زنت میهالی ، 2000). سازه هایی مثل عزت نفس و پیشرفت تحصیلی متغیرهایی هستند که در این میان مورد پژوهش قرار گرفته اند.
در این راستا، تلاش های پژوهشی جهت شناسایی متغیرهای تاثیرگذار برعزت نفس و عملکرد تحصیلی بر دو حوزه ی گسترده ی شناختی و عاطفی متمرکز بوده است. در حوزه ی شناختی، پژوهش های انجام گرفته به تاثیر نیرومند روش های مشاوره گروهی بر عزت نفس و عملکردتحصیلی اشاره کرده اند )دیری و همکاران، 2007). به این سبب، امروزه در مدراس برآموزش و تقویت مهارت های مشاوره ای تاکید زیادی شده است )کوهن ،2006). با این حال، این تمامی داستان نیست. در یک زمینه یابی اکثریت والدین در پاسخ به این سوال که دوست دارند مدرسه چه چیزهایی به فراگیران آموزش دهد، به رشد ویژگی های شخصیتی و عاطفی مانند مسئولیت پذیری، شادمانی و عزت نفس بالا در دانش آموزان اشاره کرده اند )کوهن، 2006).
در واقع بی توجهی به روش ها مشاوره ای و متغیرهای عاطفی و شناختی مؤثر بر عملکرد تحصیلی، از یک سو، وضعیت عاطفی فراگیران را دچار مشکل می سازد، از دیگر سو، اثر منفی بر عملکرد تحصیلی آن ها بر جای می گذارد. بر این اساس، امروزه در بررسی موفقیت تحصیلی دانش آموزان، عملکرد تحصیلی به عنوان یک عملکرد شناختی تلقی نمی شود، بلکه موفقیت در این موضوع شامل رشد تمامی جنبه های شناختی، هیجانی، اجتماعی، رفتاری و زیستی است )ظهره وند، 1389).
نظام آموزشی کشور ایران نیز، با گنجاندن هدف های اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، آموزشی، زیستی، فرهنگی و سیاسی در هدف های آموزش و پرورش، بر رشد همه جانبه ی شخصیت فراگیران تأکید کرده است )دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش،1381). این امر نشان دهنده ی نقش مهم ومؤثر هر یک از متغیرهای عاطفی و انگیزشی و شناختی در عملکرد تحصیلی است.
علاوه بر این محققان حوزه روان شناسی تربیتی، اهمیت عزت نفس دانش آموزان را به عنوان یک عامل مرتبط با هدف های آموزشی و تربیتی و نیز موضوعی مرتبط با دوره نوجوانی مورد تأکید قرار داده اند. عزت‌نفس(احترام به خود) عبارت است از احساس ارزشمندی و صلاحیت فردی که افراد در ارتباط به خودپنداره‌شان دارند. عزت نفس احساسی است که فرد درباره خود دارد و شامل میزان احترام فرد به خود و پذیرش خود می باشد(جات، اسمیت و سانتوزی ، 2008).
نیاز به احترام به نفس و عزت نفس به عنوان انگیزه رفتار و عملکرد انسانی قلمداد می شود و هرگونه اختلال در میزان عزت نفس می تواند عواقب جبران ناپذیری(مانند افت تحصیلی زیاد) را برای نوجوان د بر داشته باشد. در واقع همراه با زیستن در شرایط اجتماعی نیاز به احساس ارزش به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود می آید و برای نگهداری سلامت و تعادل روانی و حتی تکامل وجودی نوجوان بسیار ضروری است(حیدری،1384).
یکی دیگر از محورهای مهم در پژوهش حاضر که به عنوان عامل تأثیرگذار و مرتبط با عملکرد تحصیلی و عزت نفس دانش آموزان مورد توجه قرار گرفته است، اهمیت جلسات مشاوره گروهی دانش آموزان می باشد. به طور کلی روش های برخورد با مشکلات عاطفی متنوع است و از روان کاوی تا رفتارگرایی را شامل می شود. یکی از روش های موفق در درمان مشکلات عاطفی، شناخت درمانی است.شناخت درمانی انواع متفاوتی دارد و یکی از انواع آن روش عقلانی- عاطفی- رفتاری( REBT) الیس است(ثورب و السون ،1990).الیس اختلال های عاطفی را نتیجه ی طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می داند. به نظر او افکار و عواطف،کنش های متفاوت و جداگانه ای نیستن. از این رو تا زمانی که تفکر غیرمنطقی ادامه دارد، اختلال های عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند بود(احمدی و فولادگر،1381).
به عقیده الیس هنگامی که افراد به طور غیرمنطقی فکر می کنند به هر حال مشکلاتی در توانایی آن ها برای زندگی بهتر روی می دهد. وی معتقد است که تغییر رفتار براساس تغییر در افکار است، لذا وی مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی- رفتاری را در درمان اختلال های عاطفی از جمله عزت نفس پایین توصیه می نماید(احمدی و فولادگر،1381).
به طور کلی تجربه در مشاوره گروهی با دانش آموزان نشان داده است که این شیوه از جذابیت خاصی برای آنان برخوردار است و باعث انگیزش بیشتر شرکت کنندگان، هزینه و وقت کمتر می شود.درشیوه گروهی مقاومت اعضا زودتر شکسته می شود، آن گاه عقاید خود را به راحتی بیان می کنند و با بازخوردی که از سایرین دریافت می کنند، به اصلاح رفتار خود می پردازند. همین تجربه ی گروهی باعث افزایش عزت نفس و در نهایت پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می شود(احمدی و فولادگر،1381).
بنابراین، برگزاری جلسات مشاوره گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی-رفتاری که ارتباط تنگاتنگی با تقویت عزت نفس و میزان موفقیت تحصیلی دانش آموزان دارد امری ضروری می باشد.
دوره نوجوانی مرحله مهم و برجسته رشد و تکامل اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود. در این دوره نیاز به تعادل هیجانی و عاطفی، درک ارزش وجودی خویشتن، کسب مهارت های اجتماعی لازم در دوست یابی، شناخت زندگی سالم و مؤثر و چگونگی برخورداری از آن مهم ترین نیازهای نوجوان می باشد. بنابراین، کمک به نوجوانان در رشد و گسترش مهارت های اجتماعی مورد نیاز برای زندگی مؤثر و سازنده در جامعه ضروری به نظر می رسد. همچنین این دوره، به سبب بروز مسائلی خاص، می تواند با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس ، خود کم بینی و خود پنداره منفی همراه با احساس خشم و پرخاشگری همراه باشد که سبب کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود (اژه ای، 2004).
عزت نفس از مهمترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان است. برخورداری از اراده قوی، قدرت تصمیم گیری و ابتکار، خلاقیت، سلامت فکر و بهداشت روان ارتباط مستقیمی با عزت نفس دارند. عزت نفس حالتی است که فرد خود را به عنوان فردی شایسته در نظر گرفته و به گونه ای موفقیت آمیز با چالش های اولیه زندگی روبرو می شود و ارزش شاد بودن را دارد. عزت نفس از دیدگاه کوپر اسمیت عبارت از ارزشیابی فرد درباره ی خود و یا قضاوت های درباره ی ارزش خود است. بین عزت نفس و تصور فرد از توانایی خود ارتباط متقابل وجود دارد، به گونه ای که اگر میزان عزت نفس کاهش یابد احساس ضعف و ناتوانی در فرد بوجود آمده، با افزایش میزان عزت نفس، احساس توانمندی و ارزشمندی در فرد احیاء می شود(براندن ، 1998).
یکی از دلایل مهم توجه پژوهشگران به مفهوم عزت نفس، تأثیر بالقوه آن بر سلامت است. به طوری که فرنچ و وارگو از عزت نفس به عنوان یک سپر فرهنگی در مقابل اضطراب نام می برند (بیابانگرد، 2005).
هم چنین عزت نفس سازه ی شخصیتی است که نقش مثبت و سازنده ای در دوره ی نوجوانی دارد. عزت نفس عموما یک مولفه ی ارزیابی کننده از خودپنداره و معرف گستره ای از خود است که شامل جنبه های شناختی، رفتاری و عاطفی است. در حالی که این سازه اغلب برای اشاره به مفهوم کلی ارزش شخصی استفاده می شود، مفاهیم دیگری مانند اعتماد به نفس تلویحا به عنوان یک مفهوم عزت نفس در بیشتر حیطه های خاص مورد استفاده قرار می گیرد. هم چنین ، به طور وسیع فرض می شود که عزت نفس به عنوان یک صفت عمل می کند. یعنی در طول زمان در افراد ثابت است. با این وجود، این اصطلاح یک سازه ی رایج است که در حیطه های مختلف روانشناسی از جمله شخصیت، رفتاری، شناختی، و مفاهیم بالینی به کار می رود(رجبی و بهلول، 1386).
در این زمینه، نظریه ی خودپنداره بیان می کند که عزت نفس کلی و اختصاصی یکسان نیستند و نمی توان یکی را از دیگری استنباط نمود. برای نمونه، عزت نفس کلی یک مؤلفه عاطفی است که با بهزیستی روان شناختی در ارتباط است، ولی عزت نفس اختصاصی یک مؤلفه شناختی است و با پیامد رفتاری رابطه دارد ( پالمن و آلایک ،2000) . لذا به مفهوم دقیق کلمه، عزت نفس عبارت از میزان ارزشی است که افراد برای خویشتن قائل هستند. همچنین سطح بالای عزت نفس بیانگر ارزیابی مثبت از خود است و برعکس. به عبارت دیگر، عزت نفس یک ادراک است و نه یک واقعیت (رجبی و بهلول، 1386).
در ارتباط با تأثیر درمان های روانشناختی بر عزت نفس، پژوهش ها نتایج گوناگونی را نشان داده اند؛ به طور مثال، ماریانی (1979)، نشان داد که درمان عقلانی- عاطفی در طی ده جلسه که بر روی دانش آموزان دبیرستانی انجام گرفت باعث افزایش عزت نفس آن ها شد. اما از سوی دیگر، بعضی پژوهش ها تاثیر این روش را نشان نداده اند، به طور مثال تری دیانا (1995) و یوت آرمند (1996)، نشان دادند آموزش مشاوره گروهی تاثیری بر بهبودی اعتماد به نفس ندارد .
در داخل کشور نیز نتایج مطالعه خدایی روی 40 نفر از دانش آموزان دختر سال اول متوسطه شهرستان ایلام نشان داد که مشاوره گروهی باعث افزایش سلامت عمومی و عزت نفس کلی دانش آموزان دختر گروه آزمایش شده است (جان بزرگی و نوری، 2006). مظاهری و باغبان و فاتحی زاده(2006)، در بررسی خود که بر روی 30 نفر از دانشجویان خوابگاه در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه) به مدت8 جلسه انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که آموزش شناختی – رفتاری نسبت به آموزش رفتاری به طور معنی داری بر افزایش عزت نفس مؤثرتر بوده است.
از نظر برنارد و دیگران(1989)، درمان عقلانی – عاطفی (RET) به وجود آمده توسط آلبرت الیس )1989)، یکی از جامع ترین و یکپارچه ترین مکاتب روان درمانی جهت شناسایی و کاهش باورهای غیر منطقی و باورهای الزام آور در زمینه انتخاب همسر است. رفتاردرمانی عقلانی- عاطفی از این نظر که بر تفکر، قضاوت، تصمیم گیری، تجزیه و تحلیل و عمل کردن تأکید می کند، با درمان هایی که به سمت شناخت و رفتار گرایش دارند، مشترکات زیادی دارد. فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی – عاطفی این است که افراد با نحوه ای که رویدادها و موقعیت ها را تعبیر می کنند، در مشکلات روان شناختی خود و نشانه های خاص دخالت زیادی دارند(قربانی، 1389). این درمان بر این فرض استوار است که شناخت ها، هیجان ها و رفتارها به نحو چشم گیری بر یکدیگر تأثیر داشته و رابطه ی علت و معلولی متقابل دارند. رفتار درمانی عقلانی – عاطفی همواره بر این سه وجه و تعامل های آن ها تأکید دارد. بنابراین ، می توان آن را رویکردی تعاملی دانست(کوری، 2002، ترجمه سید محمدی، 1385).
براساس درمان عقلانی – عاطفی، علل واقعی اختلالات بشری در دو ویژگی منحصر به فرد انسان نهفته است :
الف) رغبت عمومی به کج فکر کردن، احساسات نادرست از خود نشان دادن و بد عمل کردن.
ب) گرایش های خاص فرد به رفتارهایی که موجب شکست او می شوند.
الیس بر این باور است که اضطراب و اختلالات عاطفی نتیجه طرز تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی است. به نظر او، افکار و عواطف، کنش های متفاوت و جداگانه ای نیستند. از این رو تا زمانی که تفکر غیرعقلانی ادامه دارد، اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهد بود. به نظر الیس، افرادی که خود را اسیر و گرفتار افکار غیر عقلانی خویش می کنند، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم، مقاومت، خصومت، دفاع، گناه، اضطراب، بی ثمری، سستی و رخوت مفرط، عدم کنترل، و غمگینی قرار می دهند. انسان به وسیله ی اشیای خارجی مضطرب و برآشفته نمی شود، بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیاء دارد، موجب نگرانی و اضطرابش می شوند. تمام مشکلات عاطفی افراد از تفکرات جادویی و موهوم آن ها سرچشمه می گیرد که از نظر تجربه معتبر نیستند(گردی، 1382)
متغیر دیگری که تحت تاثیر عزت نفس پایین در دانش آموزان است پیشرفت تحصیلی می باشد. از آن جایی که پیش بینی پیشرفت تحصیلی از نقطه نظر علمی و کاربردی دارای اهمیت فراوان است. پیشرفت تحصیلی یکی از عوامل مقبولیت در کلاس درس است. همچنین به دست آوردن یک شغل و درجات آن دارای اهمیت است. اهمیت پیشرفت تحصیلی از بعد دیگری نیز قابل تأمل است. از آن جا که هر نظام تربیتی به جهت حصول بهترین شرایط و نتایج و رفع کمبودها و موانع در سراسر فرایندهای آموزشی و پرورشی و استفاده بهینه از دروندادها، همواره مورد ارزیابی متخصصان قرار می گیرد(مهرافروز و شهرآرای،1381). بنابراین، با توجه به این که دانش آموزان با عزت نفس پایین دارای پیشرفت تحصیلی پایینی هستند بنابراین، می توان اثربخشی مشاوره گروهی عقلانی-عاطفی-رفتاری را بر میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد سنجش قرار داد.
با توجه به اهمیت دوران نوجوانی و تأثیر آن در زندگی افراد، هر گونه آموزش در خصوص نحوه تعامل صحیح با محیط اطراف، به نوجوان کمک می کند تا از این دوره پر تلاطم، به سلامت بگذرد و خود را برای ورود به مرحله دیگر زندگی آماده نماید دختران به لحاظ عاطفی نسبت به پسران حساس تر هستند و در برابر شرایط دشوار زندگی ممکن است شکننده تر باشند. از این رو جلسات مشاوره گروهی براساس تقویت عزت نفس و ارائه راهبردهایی در خصوص ارتقاء سلامت عمومی می تواند به ویژه در سازگاری و برخورد مناسب آن ها با شرایط بحرانی آموزشگاهی و خانوادگی مؤثر باشد(مهرافروز و شهرآرای،1381).
جلسات مشاوره گروهی با تأکید بر روش درمان عقلانی- عاطفی – رفتاری الیس باعث می شود: نوجوانان دختر با تفکرات، نگرش ها و باورهای غیرمنطقی خویش آشنا شوند، انتظارات خود را در گروه مطرح نمایند، افزایش تعاملات مثبت در گروه را تجربه کنند و مهارت های بین فردی را یاد بگیرند و در مدارس نیز پیشرفت تحصیلی لازم را داشته باشند. ارائه و آموزش این مهارت ها موجب خواهد شد که در نهایت آن ها بتوانند بر مشکلات خویش غلبه نمایند. با توجه به اهمیت عزت نفس و پیشرفت تحصیلی به خصوص با توجه به مهاجر پذیر بودن شهر بندرعباس ممکن است دانش آموزان از قومیت های مختلف با یکدیگر در تماس قرار بگیرند و عزت نفس آن ها و متعاقب آن پیشرفت تحصیلی آن ها متزلزل شود. بنابراین، محقق در این تحقیق به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که آیا مشاوره گروهی به شیوه ی عقلانی – عاطفی بر تقویت و افزایش عزت نفس و بهبود پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع پیش دانشگاهی موثر است؟

– عزت نفس دانش‎آموزان و بررسی عوامل تأثیر‎گذار بر آن، موضوع مهمی است که بخش عمده‎ای از پژوهش‎های علوم تربیتی و روان شناسی را به خود اختصاص داده است. به طوری که عزت نفس بالا، نقش مهمی در کسب فرصت‌های شغلی و ساختن زندگی آینده‌ی دانش‌آموزان دارد. بنابراین، پرداختن به موضوع عزت نفس دانش آموزان که از عوامل مؤثر در عملکرد مناسب دانش آموزان است دارای اهمیت فراوان می باشد.
– ناکامی دانش آموزان در درس ها و عدم احساس مسئولیت در دانش آموزان ضعیف، ترک تحصیل به میزان وسیعی تحت تاثیر اعتماد و اطمینان پایین آن ها نسبت به توانایی های خود در امر تحصیل است. کاهش نمره دروس مختلف به میزان اعتقاد دانش آموزانی که نتوانند در مدرسه آن درس را خوب یاد بگیرند و یا تمایل به یادگیری آن دروس نداشته باشند، بستگی مستقیم دارد. بنابراین، تلاش برای افزایش عزت نفس در دانش آموزان می تواند عاملی اساسی در بهبود پیشرفت تحصیلی آن ها باشد که این امر دلالت بر اهمیت انجام این موضوع دارد.
– باورهای مربوط به خودکارآمدی و توانمندی را دانش آموزان بیشتر در محیط مدرسه در ارتباط با معلمان و مربیان و همسالان پرورش می دهند لذا برای ایجاد عزت نفس مثبت در دانش آموزان می توان از نتایج این تحقیق جهت آموزش به معلمان و مربیان در حیطه تربیت دانش آموزان اقدام نمود. تا با بکارگیری روش الیسی در مدارس، باورهای نامعقول مربوط به خودشان را کنار بگذارند و در کنار آن باورها و عقاید مثبت تری را در خودشان پرورش دهند.
– با توجه به این که عزت نفس در چگونگی کیفیت اعمال و رفتار افراد در تمامی مراحل زندگی نقش داشته و هم چنین در بهداشت و سلامت جسمی و روانی آن ها بسیار موثر است بنابراین، پرداختن به این موضوع به خصوص در نوجوانان که در حال تکوین هویت و شخصیت می باشند دارای اهمیت بسزایی می باشد.
این نکته ضروری است که محقق، واژه ها و اصطلاحات موجود در تحقیق خود را به طور واضح و عملیاتی تعریف نماید. بسیار احتمال دارد که منظور اصلی پژوهشگر از یک واژه با استنباطی که خواننده از آن دارد متفاوت باشد (نادری و سیف نراقی، 1384).
1-7-1 تعاریف مفهومی
– مشاوره ی گروهی:
یک فرآیند دوجانبه ی انسانی و پویاست که در آن تکنیک های مشاوره در مورد افراد بهنجار به کار گرفته می شود و اعضای گروه به همراه مشاور، فعالانه به بررسی مشکلات، افکار، احساسات، نگرش ها و ارزش ها می پردازند و هدف از این کوشش تغییر نگرش ها و ارزش هاست به گونه ای که افراد بتوانند در مورد مسائل و مشکلات تکاملی خود بهتر و مؤثرتر اقدام نمایند(نوابی نژاد،1377).
– رویکرد عقلانی- عاطفی- رفتاریREBT:
این رویکرد یکی از فعال ترین و مستقیم ترین روش های درمانگری است، زیرا در این نوع درمان، فعالانه و به طور مستقیم به بیمار آموزش داده می شود و از طریق ارائه توضیحات کافی و روشن ساختن مفاهیم به او کمک می شود تا بفهمد کدام واکنش در حل مشکلات او سودمند واقع می شود. الیس معتقد است که بسیاری از ناراحتی ها و آشفتگی ها در زندگی افراد ناشی از عقاید غیرمنطقی، غیرواقعی و ناکارآمد است که آنان درباره خود دارند. به عبارت دیگر مشکلات روانی افراد نتیجه شناخت های نادرست آنان است، زیرا جهان به خودی خود نه خوب است و نه بد، بلکه طرز تفکر ما آن را خوب یا بد می کند و در نتیجه می توان گفت که هیجان های هر فرد، ناشی از شناخت های وی است( ولی زاده، 1385).
– عزت نفس:
عزت نفس از دیدگاه کوپر اسمیت عبارت از ارزشیابی فرد درباره ی خود و یا قضاوت های درباره ی ارزش خود است. بین عزت نفس و تصور فرد از توانایی خود ارتباط متقابل وجود دارد، به گونه ای که اگر میزان عزت نفس کاهش یابد احساس ضعف و ناتوانی در فرد بوجود آمده، با افزایش میزان عزت نفس، احساس توانمندی و ارزشمندی در فرد احیاء می شود(برنارد، 1998).
– پیشرفت تحصیلی:
این اصطلاح از نظر مفهومی به مقدار یادگیری آموزشگاهی فرد که در آزمون‎های مختلف درسی سنجیده می‎شود و به شکل نمره مشخص می‎گردد اشاره دارد(سیف، 1380).

1-7-2 تعاریف عملیاتی
– مشاوره ی گروهی:
در این تحقیق منظور از مشاوره ی گروهی اجرای جلسات گروهی با تأکید بر رویکرد عقلانی- عاطفی- رفتاری می باشد و گروه متشکل از 32 نفر از دانش آموزان دختر( 16 نفر در گروه آزمایش و 16 نفر در گروه کنترل) است که به رهبری پژوهشگر برگزار می گردد. در این جلسات تکنیک های مختلف مکتب عقلانی- عاطفی- رفتاری الیس به منظور مقابله با باورهای غیرمنطقی و افزایش عزت نفس مورد استفاده قرار می گیرد.
– رویکرد عقلانی- عاطفی- رفتاری:
شیوه درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری در این پژوهش شامل8 جلسه ی مشاوره یک ساعت و نیمه به صورت گروهی است، که در مورد تعدادی از دانش آموزان دختر شهر بندرعباس اجرا شد( قربانی، 1384).

– عزت نفس:
منظور از تعریف عملیاتی عزت نفس نمره ای است که دانش آموزان مقطع پیش دانشگاهی از طریق پرسشنامه کوپر اسمیت به دست می آورند.
– پیشرفت تحصیلی:
در پژوهش حاضر میزان نمره ای است که دانش آموزان در آزمون های هماهنگ پیشرفت تحصیلی که در طول سال تحصیلی در سه مرحله اجرا می گردد کسب می کنند.

2-2-2-10 روش های شناختی REBT برای درمان:
رایج ترین راهبردهای مجادله ای موجود، شناختی اند. به این ترتیب که با استفاده از روش بحث و گفت و گو به مراجعان کمک کنید تا بفهمند که باورهای غیرمنطقی آن ها بر پایه ای تجربی یا منطقی استوار نبوده بلکه در واقع، فریبنده و سفسطه آمیز می باشند و از مراجعان بخواهید که اگر می توانند دلایلی را در درستی باورهای خود ذکر کنند. اگر آن ها در ارائه مدرک شکست بخورند یا شما مدارکی برخلاف دلیل آن ها بیاورید، غالباً این وضع به تصفیه باورهای غیرمنطقی شان خواهد انجامید. با وجود این، اگر مدارکی وجود داشته باشند(به گونه ای منطقی و تجربی) از یک باور حمایت کنند، باور مذکور احتمالاً باوری منطقی یا واقعی است و در نتیجه نیازی به بازسازی ندارد. مراجعان در برابر تغییر دادن افکارشان مقاومت می کنند. به هنگام مجادله از آن ها بخواهید که باورهای خودشان را اثبات کنند. آن ها را مجبور کنید به دنبال مدرکی بروند که باورهایشان را تصدیق یا انکار می کند. از آن ها بپرسید که آیا باورهایشان معنی دارد؟ آیا بر بنیانی واقعی استوارند یا بر پایه ای ساختگی؟ و آیا منطقی اند؟ به مراجعان خود کمک کنید تا ماهیت عمل گرایانه IB های خود را بررسی کنند. از آن ها بپرسید:” آیا می خواهید به هر قیمتی به باور خود پایبند باشید؟” “آیا فکر می کنید اصرار بر این طرز تفکر کمکی هم به شما می کند؟” ، این راهبرد اهمیت زیادی دارد، زیرا غالباً مراجعان از بین دو انتخاب، حتی در مورد غیرمنطقی ترین باورها، یکی را برمی گزینند. جای امیدواری است که وقتی مراجعان به دنبال چنین تلاش هایی، متوجه می شوند که یک باور دروغین است تصمیم بگیرند که برای رها کردن آن تلاش کنند. هنگام کار با افراد استفاده از شیوه REBT اصلی ترین روش آشکار کردن و به چالش طلبیدن تفکر غیرمنطقی است. در درمان زوج ها و درمان انفرادی به شیوه REBT، بحث و مجادله جایگاه ویژه ای دارد. سبک مجادله می تواند از مقتدرانه تا ترغیب کننده، فکاهی یا تملق گویانه در تغییر باشد. یک راهبرد اصلی، پرسیدن سؤالاتی بی جواب درباره باورهای غیرمنطقی مراجعان است به طوری که بیهودگی تفکرات غیر منطقی آشکار شود. هم چنین باورهای غیرمنطقی مراجعان را می توان ضمن آشنا ساختن آن ها با عواملی که باعث شکل گیری تفکرات غیرمنطقی و مخرب می شوند به بحث و مجادله گذاشت. روش های تعلیمی در قالب استفاده از سخنرانی، نوارهای شنیدنی و دیداری یا کتاب درمانی، می تواند جزء روش های شناختی بسیار سودمند محسوب شود. یکی دیگر از راه های مهمی که می توان افکار غیرمنطقی را به چالش گذاشت، پرسش در مورد اهمیت کاربردی آن ها در تحقق اهداف است. این کار بدان ها کمک می کند تا درمورد کمک های جزمی خود به تفکری دوباره بنشینند و آ ن ها را بازسازی کنند. البته لازم نیست که تمامی تفکرات غیرمنطقی موجود را مورد بحث و مجادله قرار دهید، بلکه تفکراتی که در میزان عزت نفس و تحصیل شایع تر و نقش اساسی دارند را انتخاب کنید(قربانی، 1384).
2-2-2-10-1 خود اظهارات مواجهه ای منطقی :
به دنبال الگوی ABCدر نظریه درمان عقلانی- هیجانی- رفتاری بحث و مجادله D خواهد بود. هرگاه باورهای غیرمنطقی به چالش خوانده شوند، مجادله به E یا فلسفه مؤثر جدید(که ترجیحاتی منطقی و قابل تغییر را جایگزین حکم ها و بایدهای غیرمنطقی می کند)، خواهد انجامید.E یا فلسفه مؤثر جدید می تواند توسط خود مراجعان یا خانواده آن ها حاصل شود؛ یعنی با استفاده از اظهارات مواجهه ای منطقی، به خود تلقین فکر می کنند( الیس، 2000، الیس و همکاران، 1999، ترجمه صالحی فدردی، 1385). پس می توان به افراد کمک کرد تا تعدادی از خود اظهارات منطقی را تهیه و برای خود تکرار کنند.
2-2-2-10-2 روش های معنایی :
REBT سعی می کند تا به افراد کمک کند تا گفتار خود را دقیق تر کنند، تعمیم های افراطی را به حداقل رسانند و از غیرمنطقی ساختن خود اجتناب نمایند(الیس،2000). بنابراین، هنگامی که اعضای خانواده به گونه ای مبهم و اختلال زا صحبت می کنند، اغلب می توانید به گونه زیر گفتار آن هارا تصحیح کنید:
اگر آن ها می گویند که ” زندگی باید همیشه وفق مراد باشد” به آن ها کمک کنید تا به جای جمله قبلی بگویند” بسیار ترجیح می دهیم در زندگی سازگاری داشته باشیم”(الیس و همکاران، 1999، ترجمه صالحی فدردی، 1385).
2-2-3 عزت نفس
از جمله مفهوم هایی که در چند دهه ی اخیر مورد توجه بسیاری از روان شناسان و پژوهشگران قرار گرفته، عزت نفس می باشد. بیش تر صاحب نظران، برخورداری از عزت نفس را به عنوان عامل مرکزی و اساسی در سازگاری عاطفی و اجتماعی افراد می دانند. عزت نفس بالا می تواند تا حدودی برخی از مسأله ها و مشکلات دوران کودکی را جبران نماید. در واقع فردی که احساس خوبی در مورد خودش دارد بهتر می تواند با مشکلات کنار بیاید(بشارت زاده، 1390).
منظور از اصطلاح عزت نفس عمدتا ارزشیابی ذهنی است، مبنی بر این که شخص با ارزش است یا برعکس شخصی است بد، ناشایست یا بی ارزش، بنابراین عزت نفس قسمت ارزشیابانه خودپنداره است.به نظر کوپر اسمیت (1967)، عزت نفس، نوعی ارزشیابی است که فرد در خصوص خود انجام می دهد و معمولاً آن را حفظ می کند که این امر بیانگر نوعی نگرش تأیید یا عدم تأیید است. پس عزت نفس قضاوت شخصی از ارزشمندی خود است(بیابانگرد،1386).
از نظر پوپ و همکاران (1989)، وجود شکاف و فاصله بین خود واقعی(خود ادراک شده) و خود ایده آل، عاملی است که مشکلات مربوط به عزت نفس را به وجود می آورد. خود واقعی یک دیدگاه عینی است درباره ی مهارت ها، صفات و ویژگی هایی که در یک فرد وجود دارد یا فرد فاقد آن ها است. خود ایده آل عبارت است از تصوری که هر فرد دوست دارد از خود داشته باشد. بنابراین، عزت نفس از تفاوت بین خود ادراک شده و خود ایده آل ناشی می شود.تفاوت زیاد بین خود ادراک شده و خود ایده آل منجر به عزت نفس پایین می شود و تفاوت اندک میان این دو معمولاً عزت نفس بالا را در پی دارد(پوپ، الیس، مک هال، سوزان، کری هد و ادوارد ،1384).
عزت نفس از نظر بهداشت روانی و تعادل شخصیت دارای اهمیت فراوان است. آبراهام مزلو، عزت نفس را یکی از نیازهای اساسی انسان به شمار می آورد و در هرم نیازهای انسان، بعد از نیازهای فیزیولوژیک و نیاز به ایمنی و نیاز به عشق و تعلق، نیاز به عزت نفس را عنوان می کند(پروین، 1386).عزت نفس پایین، تعادل و پویایی انسان را بهم می زند، بازدهی، کارآمدی، یادگیری و خلاقیت انسان را به طریقی منفی تحت تأثیر قرار می دهد.احساس عزت نفس مثبت، همراه با احساس گرمی و امنیت و در مقابل، عزت نفس منفی، همراه با بیم و وحشت است. فرنچ(1968)، و ارگو (1972)، از عزت نفس به عنوان یک سپر فرهنگی در مقابل اضطراب نام برده اند(پروین، 1386).
به نظر کوپر اسمیت کودکان برخوردار از عزت نفس بالا افرادی هستند که با احساس اعتماد به نفس و بهره گیری از استعداد و خلاقیت خود، به ابراز وجود می پردازند و به راحتی تحت تأثیر عوامل محیطی قرار نمی گیرند(بیابانگرد،1386).
2-2-3-1 ابعاد عزت نفس از نظر پوپ:
2-2-3-1-1 عزت نفس اجتماعی: احساسی که شخص در مورد خودش به عنوان یک دوست برای دیگران دارد و این که دیگران او را چگونه دوست دارند.
2-2-3-1-2 عزت نفس تحصیلی: زمینه ی تحصیلی عزت نفس، با ارزشیابی فرد از خود به عنوان یک دانش آموز سر و کار دارد.
2-2-3-1-3 عزت نفس خانوادگی: از جنبه ی خانوادگی کودک و نوجوان خود را به عنوان عضوی از خانواده می داند. فردی که احساس می کند عضو ارزشمندی از خانواده است و به احترامی که از اعضای خانواده کسب می کند مطمئن است، عزت نفس بالایی خواهد داشت.
2-2-3-1-4 عزت نفس جسمانی(بدنی): عزت نفس جسمانی بر رضایت فرد از وضعیت فیزیکی و قابلیت های جسمانی خود، آن گونه که به نظر می رسد، مبتنی است. معمولاً در دختران، رضایت بیشتر مربوط به وضعیت ظاهری است و در پسران به وضعیت عضلانی و توانایی بدنی.
2-2-3-1-5 عزت نفس کلی: عزت نفس کلی، ارزیابی عمومی تری از خود است که بر ارزشیابی فرد از خودش در تمام زمینه ها مبتنی است و در احساساتی هم چون ” من یک فرد خوب هستم” یا “من بیش تر چیزها را در مورد خودم دوست دارم” متجلی می شود(پوپ و همکاران،1989).
2-2-3-2 عوامل موثر بر عزت نفس
عوامل متعددی در رشد عزت نفس نقش دارند که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می‌شود:
2-2-3-2-1 احساس امنیت:
افرادی که از سوی خانواده یا دوستان پذیرفته می شوند،روابط صمیمانه تری با دیگران دارند و در شرایط و موقعیت های مختلف اجتماعی به عنوان افرادی خون گرم و اجتماعی نگریسته می شوند، همواره احساس ایمنی و رضایت می کنند. چنین احساساتی نیز موجب شکل گیری نگرش مثبت در آنان نسبت به خویشتن می‌شود و در نتیجه، عزت نفس آن ها افزایش می یابد. اما، در افراد مطرود و منزوی از نظر اجتماعی اغلب نوعی احساس ضعف شکل می‌گیرد. چنین احساسی موجب شکل گیری نگرش منفی نسبت به خویشتن و در نتیجه کاهش عزت نفس می شود(کاکاوند،1381).
2-2-3-2-2 بازخورد دیگران:
افرادی که در بیشتر اوقات با واکنش مثبت دیگران (اعم از والدین)، دوستان و مربیان رو به رو می شوند، برداشت و باوری مثبت نسبت به خویشتن پیدا می‌کنند. چنین باور و برداشتی نیز آنان را برای فعالیت بیشتر واصلاح الگوهای رفتاری بر می‌انگیزد و به همین سبب, آنان درگیر فرآیندی می‌گردند که پیامد بلاواسطه آن تعالی عزت نفس است. افرادی که علاقمند افزایش و تقویت عزت نفس خویش‌اند, اغلب با کسانی رابطه دوستی منعقد می سازند که به جای توبیخ, تحقیر و سرزنش, آنان را تحسین, تکریم و تشویق می کنند(فرهادی، 1383).
2-2-3-2-3 مشاهده عملکرد خود:
کسانی که در ترازو و عملکرد گذشته آنان کفه موفقیت، سنگین تر از کفه شکست است، نظر و نگرش مساعدی نسبت به خویش پیدا می کنند و خودکارآمد، موفق و توانا ارزیابی می شوند. به همین سبب عزت نفس آنان فزونی می یابد(علیزاده، 1382).
2-2-3-2-4 مهارت های اجتماعی:
افرادی که دارای مهارت‌های اجتماعی از قبیل مهارت‌های برقراری ارتباط موثر با دیگران و مهارت حل مسایل اجتماعی هستند به راحتی قادر به برقراری ارتباط بین فردی مطلوب با دیگران بوده و در نتیجه راحت تر از سوی دیگران پذیرفته می‌شوند، چنین پذیرشی نیز در نگاه آنان به خویشتن تاثیر مطلوبی دارد(صبحی قراملکی، 1389).
2-2-3-3 روش های مختلف درباره چگونگی افزایش عزت نفس:
در مورد چگونگی افزایش عزت نفس، نظریه پردازان مختلف، روش های متفاوتی را پیشنهاد کرده اند. به اعتقاد پوپ در سال 1988 افزایش عزت نفس با بهبود یک یا چند بعد در درون فرد همراه است. ما نمی توانیم مستقیماً عزت نفس را افزایش دهیم، اما می توانیم به طور غیرمستقیم با تغییر یک یا چند متغیر شخصی(رفتار، شناخت، هیجان یا فیزیولوژی) بر ان تأثیر بگذاریم(امامی؛ فتحی زاده و عابدی،1385).
الگوی پوپ در افزایش عزت نفس از الگوی یادگیری اجتماعی گرفته شده است. هوک و پاول در سال 1997 سه تکنیک درمان عقلانی- عاطفی- رفتاری را برای درمان عزت نفس پایین ارائه کرده اند که شامل توسعه عملکرد، برانگیختن اطمینان دیگران برای احترام گذاشتن به فرد و پرهیز از هر گونه ارزش گذاری خود است(آتش پور، 1383).
از سوی دیگر، برخی از پژوهشگران به نقش خانواده در افزایش عزت نفس پرداخته اند؛ آن ها معتقدند از جمله رفتارهای والدین که به طور مستقیم با عزت نفس بالا و منبع کنترل درونی کودک مرتبطند عبارتند از:1) محبت، 2) تقویت مشروط،3) بیان انتظارات به شکل غیر مستقیم،4) رفتارها و اظهارنظرهای انعطاف پذیر، 5) تشویق رفتار مستقل کودک،6) شرکت دادن کودک در تصمیم گیری ها7) تربیت انعطاف پذیر، 8) اجتناب از شدت عمل. پژوهشگران در این زمینه هم عقیده اند که برای پرورش عزت نفس در کودکان، ابعاد محبت و کنترل باید در رفتار والدین وجود داشته باشد(پوپ و همکاران،1384).
2-2-3-4 راه های افزایش عزت نفس دانش آموزان:
اصولاً معلمان می دانند که هرگاه کودکان و نوجوانان نسبت به خود احساس بهتری داشته باشند، در مدرسه نیز موفق تر خواهند بود. لیکن حقیقت این است که امروزه کودکان و نوجوانان در خانه یا مدرسه مورد توجه تربیتی لازم و مثبت بزرگترها قرار نمی گیرند. دلایل این امر، بیشمار و پیچیده می باشد، اما پیامد آن این است که بسیاری از دانش آموزان عزت نفش پایینی دارند. برای افزایش عزت نفس دانش آموزان، باید از مسؤولان مدرسه شروع کرد، چرا که دانش آموزان عمدتاً از طریق سرمش گیری و تقلید از دیگران یاد می گیرند. اگر عزت نفس معلمان کم باشد، امکان دارد آن را به دانش آموزان خود منتقل کنند. از این رو لازم است از طریق آموزش پیش از خدمت و ضمن خدمت مطمئن شویم که روابط متقابل معلم و دانش آموز؛ مثبت، سالم، صریح، قطعی و دلگرم کننده خواهد بود(کانفیلد ،1990).
مدارس در این زمینه با مشکل بزرگی مواجه هستند، اما کارهای روزمره ای وجود دارد که معلمان می توانند برای افزایش عزت نفس نوجوانان انجام دهند و بدین ترتیب امکان موفقیت دانش آموزان را افزایش دهند. راه حل پیشنهادی زیر شامل ده مرحله است و برای کمک به دانش آموزان در جهت افزایش عزت نفس و موفقیت در زندگی ارایه می گردد:
2-2-3-4-1 مسؤولیت کامل را به عهده بگیرید.
بدین منظور فرمول رو به رو را می توان به کار برد: نتایج= واکنش شما در مقابل رویدادها+ رویدادها
زمانی که افراد نمی توانند به نتایج دلخواه خود دست یابند، به آن ها پیشنهاد می شود که رویدادهای خارجی و سایر افراد را مورد سرزنش قرار ندهند، بلکه مسؤولیت تغییر واکنش های خویش را به عهده بگیرند.برای مثال چنان چه بگویم: ” مهرداد بزرگ ترین احمقی است که تا به حال دیده ام” و از دانش آموزان کلاس بپرسم که چند نفر از آن ها تصور می کنند با گفتن این جمله عزت نفس مهرداد را بالا برده ام؟عده ی کمی از آن ها دستشان را بلند خواهند کرد. سپس به آن ها خواهم گفت که آن چه در مورد مهرداد گفته ام تأثیری بر وی نخواهد داشت، بلکه آن چه مهرداد به خودش گفته است، نهایتاً بر نفس او اثر خواهد کرد. اگر مهرداد به خود بگوید:” آقای احمدی که فقط چند روزی بیشتر نیست با من آشنا شده، چه طور به این صورت به این موضوع پی برده؟، احتمالاً از عزت نفسش کاسته می شود. اما اگر او به خود بگوید:” آقای احمدی می داند که من تا حدی ظرفیت شوخی دارم”، در این صورت عزت نفس او خدشه دار نمی شود(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-2 روی نکات مثبت تأکید کنید.
برای این که احساس موفقیت نمایید، باید آن را تجربه کنید. آن دسته از دانش آموزانی که احساس می کنند هیچ وقت کار موفقیت آمیزی انجام نداده اند، نیاز به راهنمایی دارند.در اغلب موارد علت این امر آن است که آن ها “موفقیت” را با برنده شدن یک مدال یا ثروتمند شدن برابر می دانند.معلم باید دانش آموزان را وادار کند تا در مورد موفقیت های گذشته ی خودشان صحبت کنند، بنویسند، و یا آن ها را ترسیم کنند؛ و از این را در موفقیت های یکدیگر سهیم شوند. بدین ترتیب با اندکی کاوش و بحث و گفت و گو، دانش آموزان جنبه های موفقیت آمیز زندگیشان را که قبلاً متوجه آن نبودند، تشخیص می دهند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-3 یادبگیرید که صحبت های مربوط به خودتان را کنترل کنید.
هر یک از ما در روز به پنجاه هزار مورد فکر می کنیم، که بیشتر آن ها به خودمان مربوط می شود. همه ما نیازمند یادگیری این نکته ایم که افکار مثبت از قبیل:” من هر کاری که بخواهم، می توانم انجام دهم، من باهوش هستم، من خودم را دوست دارم و خودم را به همان صورت که هستم، می پذیرم” را به جای افکار منفی مانند” من نمی توانم خوش خط بنویسم، من باهوش نیستم، من چهره ام را دوست ندارم”، به کار ببریم.
معلم نیز باید به دانش آموزان خود بیاموزد که هر زمان از خودشان یا دانش آموزان دیگر شنیدند سخنی منفی در مورد آن ها می گویند، بلافاصله بگویند:”مهمل است” و سخنی مثبت را جای آن گفته ی منفی به کار ببرند. هم چنین، هر زمان که توسط دیگران تحقیر می شوند، باید جمله ی ” پادزهر” زیر را تکرار کنند:
” اصلاً مهم نیست که به من چه می گویید و نسبت به من چگونه عمل می کنید، من هنوز هم فردی شایسته هستم” (کانفیلد،1990).
2-2-3-4-4 در کلاس از گروه های حمایت کننده استفاده کنید.
امکان دارد که یک کودک تمام روز در مدرسه باشد و هرگز مورد توجه مثبت دیگران قرار نگیرد. ” گروه های همراه” و “گروه های حمایت کننده” در غلبه براین از خود بیگانگی مثمر ثمر خواهند بود. بدین ترتیب که ، معلمان هر روز از دانش آموزان بخواهند تا شریکی (ترجیحاً شریک در هر روز فرق کند) انتخاب کنند. سپس 1 یا 2 دقیقه به آن ها فرصت دهند تا در مورد یک موضوع خاص صحبت کنند. برای مثال: بهترین دوست شما کیست و چرا؟ در تعطیلات آخر هفته علاقه مند به انجام چه کاری هستید؟ اگر پول زیادی برنده شوید، با آن چه می کنید؟… چنین موضوعاتی را می توان در “گروه های همراه” که شامل 6 دانش آموز در گروه های دوتایی هستند مورد بحث قرار داد. در این حالت، دانش آموزان گاه با یاران نزدیک خود و گاه با کل گروه بحث می کنند. آن ها یاد می گیرند که صحبت در مورد احساساتشان تجربه ای است مثبت و تسکین دهنده و از این طریق با هم شاگردی های خود همبستگی پیدا می کنند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-5 توانایی ها و استعدادهای خود را تشخیص دهید.
مهم ترین عامل در افزایش عزت نفس فرد، گسترش آگاهی او نسبت به توانایی ها و استعدادهای خویش است. یک روش این است که از دانش آموزان گروه حمایت کننده بخواهیم تا در مورد آن چه به عنوان توانایی ها و خصوصیات مثبت خود تشخیص می دهند، مطلبی بنویسند یا صحبت کنند. چون ارزیابی آن ها باید هم واقعی و هم مثبت باشد، لذا بسیار مهم است که به دانش آموزان کمک کنیم تا در زمینه هایی نیز که برای نایل شدن به اهدافشان نیاز به پیشرفت دارند، مطالبی را یادداشت نمایند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-6 دید خود را گسترش دهید.
بدون یک دید روشن هیچ انگیزه ای ایجاد نمی شود. سؤالاتی از قبیل سؤالات زیر به دانش آموزان کمک می کند تا دید خود را باز و روشن کنند:
– اگر فقط یک روز از زندگی شما باقی مانده باشد وقت خود را چگونه می گذرانید؟
– اگر نیروی فوق العاده ای بخواهد سه آرزوی شما را برآورده کند، چه آرزوهایی می کنید؟
– اگر به شما امتیاز موفقیت در هر کاری که بخواهید انجام دهید، داده شود و در این امر پول نیز یک عامل محدود کننده نباشد، وقتی بزرگ شوید چه کارهایی انجام خواهید داد؟(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-7 برای خود اهدافی را در نظر بگیرید.
تا تصورات ما به اهداف معین و قابل اندازه گیری تقسیم نشود- باتعیین اوقات و فرجه ها- نمی توانیم با سرعت به جلو حرکت کنیم. معلم باید به دانش آموزانش بیاموزد که چگونه برای خود در خانواده، مدرسه و جامعه اهداف معین در نظر بگیرند و سپس اهدافشان را با بقیه ی شاگردان در میان بگذارند و یکدیگر را در رسیدن به آن اهداف یاری دهند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-8 از تجسم فکری استفاده کنید.
مؤثرترین وسیله در آموزش و پرورش، تجسم فکری است که متأسفانه کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. هنگامی که ما در ذهن خود تجسم می کنیم که به اهداف خود دست یافته ایم، این عمل باعث بروز خلاقیت ها و افزایش انگیزه می شود و در حقیقت، درک و آگاهی ما را نسبت به خود و محیط اطرافمان تغییر می دهد. از این رو معلم باید از دانش آموزانش بخواهد تا روزی 5دقیقه مجسم کنند که به هر یک از اهدافشان رسیده اند. این عمل می تواند سریعاً به تغییرات اساسی و بنیادی منجر شود(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-9 عمل کنید.
برای این که موفق شوید باید شخصاً وارد عمل شوید. معلم می تواند برای دانش آموزانش این مثال را بزند که کسی نمی تواند به جای آنان تمرین شنا کند و انتظار داشته باشد ماهیچه های آنان قوی شوند. دائما با دانش آموزان باید کار شود تا گام های عملی آن ها را بلندتر کنند تا بتوانند در انجام کارهایی که ثبلاً برای آنان غیرممکن بوده است، موفق شوند(کانفیلد،1990).
2-2-3-4-10 به واکنش های دیگران جواب دهید و ثابت قدم باشید.
معلم باید با گفتن داستان افرادی که همانند خودشان سعی کرده اند با مبارزه با چیزهای عجیب و غریب، کارهای بزرگ انجام دهند در آن ها ایجاد انگیزه کنم. برای مثال معلم باید از ویلیام رادولف، ستاره بزرگ دو میدانی، نام ببرد که در جوانی به او گفته بودند که هیچ وقت قادر به راه رفتن نخواهد بود. به آن ها نشان دهد که چگونه از اشتباهات برای رشد و پیشرفت خود استفاده کنند و چگونه واکنش های مثبت و منفی را در جهت منافع خود به کار گیرند و چگونه ثابت قدم بمانند تا به اهداف خود برسند(کانفیلد،1990).
هنگامی که معلمان از این 10 مرحله در کلاسشان استفاده کنند، تقویت عزت نفس دانش آموزان و موفقیت های آن ها فوق العاده خواهد بود.
2-2-3-5 عزت نفس و پیشرفت تحصیلی
عزت نفس، از ویژگی های شخصیت هر فرد می باشد که برای ارزشیابی و قضاوتی به نسبت پایدار برای او نسبت به خود دلالت دارد که از تولد تا بزرگسالی علاوه بر تأثیرپذیری کودک از روند رشد جسمانی، تحت تأثیر عامل های مختلفی از جمله: خانواده، نزدیکان، مدرسه، فعالیت های جسمانی، سلامت جسمانی، پیشرفت تحصیلی و … قرار می گیرد.عزت نفس بر فرآیندهای شناختی، گرایش ها، نیازها، علاقه ها و آرمان های فرد اثرگذار و اثر پذیر است. پیشرفت تحصیلی نیز می تواند متأثر از میزان عزت نفس دانش آموز باشد. الیس(2005)، دریافته اند که بین عزت نفس مثبت و نمره های بالا در مدرسه رابطه ی مستقیمی وجود دارد. عزت نفس یک جنبه ی مهم در کارکرد یا کنش کلی فرد بوده و با زمینه های دیگری چون سلامت روانی- اجتماعی و عملکرد تحصیلی او در ارتباط است.راه کار عزت نفس، به این شکل است که هم می تواند علت و هم معلول نوعی از عملکرد که در زمینه ای دیگر حاصل شده است، باشد. پژوهش ها نشان می دهد افرادی که دارای عزت نفس پایین تری هستند، نسبت به آنانی که عزت نفس بالاتری دارند بیشتر تحت تأثیر رابطه های قانع کننده قرار می گیرندو بیشتر به همرنگی و هم نوایی در موقعیت های اجتماعی تن در می دهند(بشارت زاده،1390).
به نظر می رسد که رابطه ی بین پیشرفت تحصیلی و عزت نفس، یک رابطه ی دو طرفه باشد، یعنی از طرفی داشتن عزت نفس موجب پیشرفت تحصیلی می گردد؛ چرا که در باور داشتن خود و برداشت مثبت از خویشتن در یادگیری، انگیزه برای تحصیل و … اثر گذاشته و موجب پیشرفت تحصیلی می شود و از طرفی دیگر، موفقیت های تحصیلی در رسیدن به اوج در کار آموزش، موجب افزایش عزت نفس می شود.بسیاری از روان شناسان معتقدند که بین این دو متغیر (عزت نفس و پیشرفت تحصیلی) رابطه ی تنگاتنگی وجود دارد. به طوری که می توان با افزایش یا کاهش در یکی از آن ها، متغیر دیگر را نیز دستخوش تغییر کرد. به عقیده ی کوپر اسمیت کودکانی که عزت نفس بیشتری دارند، کسانی هستند که در آنان خلاقیت، استقلال و احساس ارزشمندی بیش تری وجود دارد و کم تر تحت تأثیر و نفوذ عامل های محیطی قرار می گیرند. جامعه ای که افراد آن از عزت نفس بالا و احساس مسؤولیت برخوردار باشند، در مقابل فشارهای روانی، تهدیدها و واقعیت ها، مقاوم و پایدار خواهند بود(بشارت زاده،1390).
عزت نفس برای جوانان و نوجوانان، اهمیت اساسی دارد. این کیفیت های روانی که به ندریج شکل می گیرند، پایه ی بهداشت روانی، شایستگی ها، ارتباط سالم و سازگاری اجتماعی، پیشرفت تحصیلی و آرمان شغلی محسوب می شوند. هم چنین اهمیت تأثیر پیشرفت تحصیلی در سلامت روانی دانش اموزان، به حدی است که برخی از متخصصان، آن را دست کم تا نیمه ی دوم دوره ی نوجوانی، معیار اساسی برای تشخیص عملکرد سالم دانسته اند(بشارت زاده،1390).
2-2-3-6 خودپنداره، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی
عزت نفس را باید از خودپنداره متمایز دانست. به گفته برنز (1979)،‌ خودپنداره، سازه‌ای روانی است که احساسات، ارزیابی‌ها و نگرش های ما را شامل می‌شود و در واقع توصیفی از خودمان است. خودپنداره، در ظاهر توسط رفتارها و ویژگی های شخصیتی ما و باطناً توسط این که چگونه درباره خود و جهان اطرافمان احساس می کنیم مشخص می شود. خودپنداره شناختی تعمیم یافته از خود است که خصوصاً روی ادراک خویشتن و ادراک از دیگران تأثیر دارد (پورشافعی،1380). فرد می‌تواند خود را به عنوان بازیگر خوب بیس‌بال، علاقمند به داستان های علمی و دانش‌آموزی متوسط در نظر بگیرد که این موارد از جمله اجزاء خودپنداره ی وی به شمار می‌روند. عزت نفس بعد ارزیابانه اطلاعات تشکیل دهنده خودپنداره است، و از احساسات فرد درمورد تمام ابعاد وجودش ناشی می‌شود(مک‌کی و فانینگ ، 2002، ترجمه شهرآرای، 1387).
در تحقیقات فراوانی که درباره خودپنداره و عزت نفس انجام گرفته است پنج جنبه بررسی شده است این جنبه ها عبارتند از: هر فردی دارای خودپنداره همسانی است. رفتار افراد با خودپنداره آن ها همخوان است. تجاربی که همسان خودپنداره نیستند تهدید تلقی می شوند. خودپنداره و عزت نفس در نتیجه یادگیری و بلوغ تغییر پیدا می‌کند و رابطه ای بین نوع هدفی که دانش آموز دنبال می‌کند و شکل‌گیری خودپنداره و عزت نفس او وجود دارد (مهدوی، 1384). از این دیدگاه دانش آموزانی که خود را بی‌کفایت ارزیابی می‌کنند ممکن است تکالیف درسی خود را خوب انجام ندهند و احساس کنند که نمی توانند دانش آموز موفقی باشند، برعکس دانش آموزان خوب، چون خود را خوب ارزیابی می‌کنند از گرفتن نمره بد ناراحت می‌شوند چرا که با تجاربشان مغایرت دارد.
فرانکن (2007) بیان می‌کند که تحقیقات نشان می‌دهد که خودپنداره پایه‌ای برای همه رفتارهای برانگیخته شده است و ویلهایت (1990)، اشاره کرده است که بیشتر یافته ها در این حوزه مبین این مسئله است که آن هایی که خودپنداره مثبت و عزت نفس بالا دارند، اعتماد به نفس بیشتری دارند و نمره های بالاتری می گیرند(کیامنش، 2005).
عزت نفس هر فرد برمبنای ترکیب اطلاعات عینی درمورد خود و ارزیابی ذهنی از آن ها شکل می‌گیرد. برای ارزیابی چگونگی شکل‌گیری عزت‌نفس، می‌توان به بررسی تصور فرد از خود(خود درک شده) و خود ایده‌آل وی پرداخت. تصور فرد از خود مشابه خودپنداره است، یعنی دیدی عینی درمورد مهارت ها، خصوصیت ها و کیفیت هایی است که در فرد وجود دارند یا فاقد آن ها است. خودایده‌آل تصویری از شخصی است که فرد می‌خواهد باشد، البته نه به صورتی غیرقابل دسترسی (نظیر من دوست دارم شاگرد اول باشم، دلم می‌خواهد هنرپیشه ی معروفی باشم)، بلکه به صورت آرزویی دست یافتنی و دارای ویژگی های مشخص هنگامی‌که تصور فرد از خود و خود ایده‌آل به خوبی باهم هماهنگ باشند، عزت نفس مثبت خواهد بود. برای مثال، کودکی که برای موفقیت تحصیلی ارزش قائل باشد ودر ضمن دانش‌آموز خوبی هم باشد، درمورد خودش احساس خوبی خواهد داشت، زیرا ارزیابی مثبتی از خصوصیات واقعی خویش دارد. برعکس کودکی که خود ایده‌آلش، فرد بسیار محبوبی است، اما در واقعیت دوستان کمی دارد، عزت نفس ضعیفی خواهد داشت. اختلاف میان تصور فرد از خود و خود ایده‌آل مشکلاتی در زمینه عزت‌نفس به وجود می‌آورد(پوپ، کریهد، و مک‌هیل، 1384).
سوزان هارتر (1983)، نظام خود را متشکل از 3 جزء می‌داند که عبارتند از: خودپنداره، کنترل خود و احترام به خود. درهرکودک خودپنداره(عقاید وی دراین مورد که او چگونه فردی است) و توانایی های اودر کنترل خود (میزانی که وی جهت رفتار فعالیت های خود را تعیین می‌کند)، در ترکیب با احساسات او درمورد احترام به خود، نظام خود را تشکیل می‌دهد. ویلیام جمیز مطرح کرد که عزت‌نفس را می‌توان به عنوان رابطه ی میان خود واقعی و خود ایده‌آل شخصی درنظر گرفت، به میزانی که خود واقعی دردست‌یابی به معیارهای خودایده‌آل شکت می‌خورد، فرد عزت نفس ضعیفی را تجربه خواهد کرد(پوپ، کریهد، و مک‌هیل، 1384).
عزت نفس کودکان و نوجوانان را می‌توان در پنج‌ زمینه‌ی ‌اجتماعی، تحصیلی، خانوادگی، تصور جسمانی و عزت نفس کلی مورد بحث قرار داد. زمینه ‌اجتماعی مشتمل بر عقاید کودک در مورد خودش به عنوان یک دوست برای دیگران است. آیا کودکان دیگر او را در فعالیت هایشان شرکت می‌دهند؟ آیا از ارتباط و تعامل باهمسالان خود احساس رضایت می‌کند؟؛ عزت نفس در زمینه ی تحصیلی مبتنی بر مقدار ارزشی است که کودک یا نوجوان به عنوان یک دانش‌آموز برای خود قائل است؛ عزت نفس خانوادگی از عقاید کودک درمورد خودش به عنوان عضوی از خانواده سرچشمه می‌گیرد. آیا عضو با ارزشی از خانواده است؟؛ تصور جسمانی ترکیبی از ویژگی های جسمانی و توانایی های بدنی است. عزت نفس کودک دراین زمینه براساس رضایت از وضعیت جسمانی و ویژگی های ظاهری قراردارد. نوعاً دختران بیشتر به خصوصیات بدنی و پسران به توانایی جسمی (قدرت جسمانی) اهمیت می‌دهند؛ عزت نفس کلی کودکان براساس ارزیابی کودک از خودش درهمه زمینه‌ها قرار دارد(بیابانگرد، 1386).
به نظر می رسد پیشرفت تحصیلی و عزت نفس، رابطه متقابلی دارند؛ یعنی از طرفی ،داشتن عزت نفس موجب پیشرفت تحصیلی می شود، زیرا خودباوری و تلقی مثبت از خویشتن در یادگیری و ایجاد انگیزش برای تحصیل اثر می گذارد و موجب پیشرفت تحصیلی می گردد، از طرف دیگر، موفقیت های تحصیلی در رسیدن به مدارج بالا در کار آموزش، موجب ارتقای عزت نفس می شود. به طور کلی، پیشرفت ها ی انسان در هر زمینه ای و تجربه موفقیت احساس خودباوری و ارزشمندی و توانمندی در هر موردی باعث افزایش عزت نفس در او می شود. درباره همبستگی بین عزت نفس و پیشرفت تحصیلی به وسیله اسچربیر (1995)، با کاربرد تکنیک های آرا مسازی و عزت نفس مثبت برای بهبود پیشرفت تحصیلی دانشجویان، پژوهشی انجام گرفته و نتایج آن آشکار نموده که گروه آرام سازی به طور معناداری در پایه های امتحانی، بالاتر از گروه کنترل بوده اند(بخشایش،1390).
2-2-4 پیشرفت تحصیلی
2-2-4-1 مفهوم پیشرفت یا موفقیت تحصیلی
در روان شناسی، “موفقیت” به پاسخ یا عملی گفته می شود که به گونه ای که شخص به هدف برسد یا موفقیت یک گام قطعی است که به جانب هدف برداشته می شود. ولی در تعلیم و تربیت و موقعیت های تحصیلی موفقیت به درجه ای از کارایی اطلاق می شود که فرد به فراخور توانایی هایش در پیشرفت های خود به رضایت شایسته برسد(قاضی، 1373). در مقابل موفقیت تحصیلی، شکست تحصیلی به کار برده می شود. ” شکست” عبارت است از ناامیدی ها؛ یعنی ترسیدن به امیدها و انتظارها یا دست نیافتن به سطح استانداردهای مورد نظر. شکست یعنی نرسیدن به رؤیاها و انتظارات و برعکس، یعنی دچار شدن فرد به ان چه از آن هراس دارد. منظور از شکست تحصیلی شکستی است که در اثر کوتاهی نظام اموزشی در دست یابی مؤثر به هدف ها و برنامه های آموزشی حاصل می شود؛ یعنی عدم موفقیت فراگیران در دست یابی به کم ترین معیارهایی که برای موفیت آنان به وسیله نظام اموزشی در نظر گرفته شده است(امین فر،1365).
در مقابل موفقیت تحصیلی، اغلب اصطلاح افت یا اتلاف مطرح می شود.این اصطلاح در آموزش، از زبان اقتصاد دانان گرفته شده و نظام آموزشی را به صنعتی تشبیه می کند که بخشی از سرمایه و مواد اولیه ای را که باید به محصول نهایی تبدیل می شد، تلف نموده است و نتایجه مطلوب و مورد انتظار را به بار نیاورده است. در یک جمع بندی از تعریف ها و مفاهیم افت تحصیلی، می توان آن را عدم موفقیت در تحصیل، وقوع ترک تحصیل و یا ترک تحصیل زودرس، تکرار پایه درس هاف نسبت نامناسب میان سال های تحصیل فراگیر و سال های مقرر آموزشی، کیفیت نازل تحصیلات و آموخته های یادگیرنده در مقایسه با آن چه که باید باشد، کسب محفوظات به جای معلومات که در اندک زمانی به فراموشی سپرده می شود، نرسیدن نظام اموزشی به هدف های اصیل خود نامید(پازوکی،1381).
محققان از سال ها قبل، بیان داشته اند که یکی از ضروریات در آموزش، تجزیه و تحلیل نمرات آزمون های تحصیلی به عنوان شاخص های موفقیت فعلی و آینده دانش آموزان می باشد. هنوز هم در سنجش موفقیت های تحصیلی، از معدل نمرات فراگیران به عنوان شاخص یا یکی از شاخص های موفقیت تحصیلی بهره می گیرند، ولی در نظر گرفتن معدل نمرات، به عنوان تنها شاخص تعیین موفقیت تحصیلی، ملاک مناسبی نیست(پورکاظمی،1385 و دلاور،1384). براین اساس، محققان از مجموعه ای از معیارها و ملاک های مکمل، در تعیین موفقیت تحصیلی دانش آموزان بهره گرفته اند. به عنوان مثال در بررسی عملکرد تحصیلی دانش آموزان، غیر از ملاک معدل، معیارهای دیگری هم چون اخلاق، انضباط کلاسی و حضور مرتب در کلاس، فعالیت های عملی و … را در نظر گرفته اند.
امروزه تحقیقات، نقش عوامل مختلفی را بر موفقیت تحصیلی فراگیران به اثبات رسانده است(گارتون و همکاران ،2001). به طور خلاصه در زیر آمده است:
1. نگرش محیط خانواده(پافشاری خانواده بر پیشرفت تحصیلی فرزندان، راهنمایی های تحصیلی، تلاش های خانواده و عادت کاری خانواده)(نجاریان، سلیمان پور و لیالی،1373).
2. تصیلات پدر و مادر(گلاب زاده،1379).
3. شغل پدر(خیر،1376).
4. تعداد افراد خانواده.
5. طبقه اجتماعی خانواده(حسینی،1372).
6. وضعیت اقتصادی خانواده(احمدی،1374).
7. نگرش محیط مرکز آموزشی(اسمیت و همکاران،2002).
در واقع امروزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به عنوان یک شاخص مهم برای ارزیابی نظام های آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر این، پیشرفت تحصیلی همواره برای معلمان، دانش آموزان، والدین، نظریه پردازان، و محققان تربیتی نیز حائز اهمیت بوده است. برای مثال، پیشرفت تحصیلی یادگیرندگان یکی از مهمترین ملاک های ارزیابی عملکرد معلمان محسوب می شود. برای دانش آموزان و دانشجویان نیز معدل تحصیلی معرف توانایی های علمی آن ها برای ورود به دنیای کار و اشتغال و مقاطع تحصیلی بالاتر است. شاید به علت همین اهمیت باشد که نظریه پردازان تربیتی بسیاری از پژوهش های خود را بر شناخت عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی متمرکز کرده اند(رستگار، حجازی، لواسانی و جهرمی،1388).
2-2-4-2 عوامل موثر بر پیشرفت و افت تحصیلی
میزان پیشرفت تحصیلی یکی از ملاک‌های کارآیی نظام آموزشی است. بنابراین تحلیل عوامل مربوط به آن اساسی‌ترین موضوعات تحقیقی در نظام آموزش و پرورش، در گرو عوامل بیشماری است که می‌توان آن‌ها را در مقوله‌ی‌ کلی عوامل مربوط به تفاوت‌های فردی و عوامل مربوط به مدرسه و نظام آموزش و پرورش بررسی نمود. به عبارتی پیشرفت تحصیلی گاه به علت ویژگی‌های شخصیتی، شاخص‌های ذهنی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی دانش‌آموزان است که می‌تواند متأثر از عوامل مربوط به خانواده باشد و گاه به علت کارکردهای مدرسه و نظام آموزش و پروش البته این دو تا حدی با یکدیگر در تعامل هستند(پور شافعی، 1380).
پژوهشگرانی که به دنبال کشف عوامل مرتبط با عملکرد تحصیلی بالا بوده‌اند به آرایه‌هایی از متغییرها، که عملکرد تحصیلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند دست یافته‌اند. در رابطه با عوامل محیطی،‌تا کنون به وجود عوامل محیطی نیرومند و موثر زیادی بر پیشرفت تحصیلی پی برده شده است: فورد (فورد و توماس ، 1997) در یک مطالعه شاخص‌های زیر را برای کم‌آموزان برشمردند: داشتن روابط معلم- شاگردی مثبت پایین، حمایت کم از طرف همکلاسی‌ها، بی‌انگیزگی و بی‌علاقگی در مدرسه. هر یک از عوامل ذکر شده به تنهایی و نیز در تعامل با یکدیگر بر میزان پیشرفت تحصیلی فرد اثر می‌گذارد.
به طور کلی بررسی جوامع پیشرفته نشان می دهد که همه ی این کشورها از نظام آموزشی مؤثر و کارآمد برخوردار بوده اند. یکی از جلوه های نظام آموزشی موفق میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آن نظام است. امروزه نظام تعلیم و تربیت هر جامعه زیربنای توسعه ی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن جامعه به شمار می رود. بررسی عوامل پیشرفت جوامع پیشرفته نشان می دهد که همه ی این کشورها از آموزش و پرورش توانمند، مؤثر و کارآمد برخوردارند. نهاد آموزش و پرورش عهده دار ایجاد زمینه مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانایی های افراد است. بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم برنامه ریزی های وسیع، جامع و حساب شده با توجه به اهداف عمومی آموزش و پرورش هر جامعه است(طالب زادگان، 1378).
هدف هر گونه فعالیت آموزشی ایجاد یادگیری است(سیف،1380). یادگیری فعالیتی است که از سوی یادگیرنده انجام می شود تا به تغییر در او منتهی شود. در جریان فعالیت یادگیری عوامل مختلفی می توانند بر دانش آموز تأثیر گذاشته و یادگیری او را با مشکل مواجه سازد. یکی از بهترین شاخص هایی که می توان از آن برای بررسی میزان یادگیری و موفقیت نظام آموزشی در دست یابی به هدف های خود استفاده کرد، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است. پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ممکن است به دلایل مختلف و تحت تأثیر عوامل گوناگون با مشکل مواجه شود. بنابراین، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی یکی از مهم ترین و اساسی ترین فعالیت ها در هر نظام آموزشی است، تنها در این صورت می توان با شناختی دقیق و همه جانبه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان را افزایش داد و از میزان افت تحصیلی کاست. ملاحظه ی پژوهش های موجود نشان می دهد که مطالعات زیادی درمورد عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی انجام شده و در هر یک از پژوهش ها تعدادی از عوامل مورد بررسی قرار گرفته است(کرمی،1384). به عنوان مثال در زمینه ی عوامل فردی، طالب زادگان(1378)، و مرادی(1367)، بین اضطراب و پیشرفت تحصیلی رابطه ی منفی پیدا کرده اند(شاهسوند،1379). جیمز(1980)، بیابانگرد(1370)، و نورالله(1374)، بین عزت نفس و پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت گزارش کرده اند(ورناصری،1375). هم چنین بیانگرد در پژوهش خود رابطه مثبت بین سبک اسناد درونی و پیشرفت تحصیلی گزارش کرده است. هم چنین بلوم(1982)، بین پیشرفت تحصیلی و انگیزه پیشرفت رابطه مثبتی یافته است(سیف،1380). در زمینه ی عوامل اجتماعی، بنتام(2002)، و شاهسوند(1379)، رابطه ی مثبتی بین این عوامل و پیشرفت تحصیلی گزارش کرده است. در زمینه ی عوامل خانوادگی، لامبورن و دارلینگ و گراس (1991)، رابطه ی بین پیشرفت تحصیلی و محیط مثبت خانواده، رابطه ی نیرومند والد- فرزندی، فضای روانی مثبت و نگرش والدین به تحصیل را مثبت ارزیابی کرده اند.(کامکار،1376؛ شاهسوند،1379). در بعد پایگاه اقتصادی خانواده، داگلاس و کهن پور(1379)، رابطه ی مثبت بین درآمد خانواده و پیشرفت تحصیلی را تأیید کرده اند(زارعی،1371).
2-2-4-3 عوامل مؤثر در عملکرد تحصیلی عبارتند از:
2-2-4-3-1 عوامل فردی: هدف، انگیزه، هوش، توجه، برنامه‎ریزی، ابعاد شخصیتی و آمادگی جسمی و روانی.
2-2-4-3-2 عوامل خانوادگی و اجتماعی: شرایط عاطفی و امنیت خانواده، شرایط اجتماعی و اقتصادی، تحصیلات و سطح فرهنگ خانواده، تعداد اعضای خانواده و سبک والدینی.
2-2-4-3-3 عوامل آموزشگاهی: مهارت معلمان، شرایط آموزشی و امکانات مطلوب تحصیلی، تعداد دانش‎آموزان کلاس و ترکیب آن‎ها، متناسب بودن هدف‎ها و محتوای برنامه‎ها با نیازها، استعدادها و علایق دانش‎آموزان، متناسب بودن مقررات، کتاب‎های درسی و مواد آموزشی، تسهیلات مدرسه و انتظارات مدرسه از دانش‎آموزان( بیابانگرد، 1386).
2-2-4-3-4 جنس: تحقیقات نشان می‎دهد که جنس رابطه چندانی با پیشرفت تحصیلی ندارد. با وجود این میانگین نمرات پسران در دروسی مانند ریاضی و توانایی‎های فضایی نسبت به دختران از سطوح بالایی برخوردار است (نول و هدکس ، 1998).
هالپرن (2000) عنوان می‎کند که تفاوت میان توانایی‏های کلامی و فضایی در بین مردان و زنان چندان درست نیست و این تفاوت‎ها در حوزه‎های کوچکی از استعدادهای فضایی و کلامی می‎باشد و در تحقیقات اخیر با استفاده از تست‎های استاندارد شده، نشان دهنده بهبود توانایی زنان در تکالیف فضایی می‎باشد( لینور ، دیویس ، اکلس ، 2003).
2-2-4-4 اهمیت پیشرفت تحصیلی
همزمان با گسترش جوامع و محول شدن وظیفۀ تعلیم و تربیت به نهاد آموزش و پرورش، افت تحصیلی به عنوان یکی از مهمترین موضوع ها در حیطۀ شناخت و آموزش مطرح شده است. این پدیده توجه دنیای امروز را به خود معطوف و ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصین امر را به خود مشغول کرده است؛ چرا که تبعات فردی، خانوادگی و اجتماعی آن به لحاظ هزینه های مادی و معنوی، قابل چشم پوشی نیست. فردی که با افت تحصیلی مواجه می شود علاوه بر واردآوردن خسارت های مادی به نظام آموزشی، سرمایۀ عمر خود را هدر می دهد که هرگز جبران پذیر نخواهد بود. همچنین، مطالعۀ آسیب های اجتماعی همواره نشان داده است که درصد زیادی از منحرفین اجتماعی در جایگاه تحصیلی پایین تری قرار داشته اند(علیوندوفا، 1384).
بنابراین، نیاز به پیشرفت یکی از انگیزه‎های اولیه بشر است. افرادی که نیاز به پیشرفت در آن‎ها قوی‎تر است، تمایل بیشتری به کامل شدن و بهبود عملکرد خود دارند. آنان ترجیح می‎دهند با وظیفه‎شناسی کارهایی انجام دهند که چالش برانگیز بوده به طوری که ارزیابی پیشرفت آنان در مقایسه با پیشرفت سایر مردم بر حسب ملاک هایی امکان پذیر باشد. به بیان دیگر پیشرفت رفتاری است مبتنی بر وظیفه، که اجازه می‎دهد عملکرد فرد بر طبق ملاک های فرض شده درونی یا بیرونی مورد ارزیابی قرار گیرد( کوری ،2006 ، کاموراجا و همکاران ، 2009).
پیشرفت تحصیلی دانش‎آموزان یکی از شاخص‎های مهم در ارزشیابی آموزش و پرورش است و سطوح بالای آن می‎تواند پیش‎بینی کننده آینده روشن برای فرد و جامعه باشد و تمام کوشش‎ها و سرمایه‎گذاری‎های هر نظامی، تحقق این هدف می‎باشد. بر این اساس روان‎شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت به بررسی عوامل انگیزشی در یادگیری و عملکرد دانش‎آموزان در حوزه های گوناگون درسی توجه داشتند. از دهه 1980 میلادی اکثر تحقیقات صورت گرفته در زمینه پیشرفت تحصیلی بر عوامل روانی که بر یادگیری دانش‎آموزان تأثیر دارند تأکید کرده‎اند( لینن برینک و پنتریچ ، 2002).
گروه‎های تخصصی و روان‎شناسان همواره به بررسی جوانب مختلف تحصیلی تأکید دارندتوجه به پیشرفت تحصیلی از زمان بینه آغاز شد او دریافت که نمرات آزمون‎های وی قادر است کودکانی که با توجه به مشاهدات کلاس درس،( باهوش) و ( کم هوش) قلمداد شده بودند را از هم تفکیک نماید و بعدها نتایج امتحانات دانش‎آموزان ملاک قرار گرفت( لانس بری و همکاران ، 2005).
یادگیری اساس رفتار انسان را تشکیل می‎دهد و فرایندی که مدام در طول زندگی انسان و در هر مرحله از رشد الزامی می‎باشد. موجودیت و بقای هر فرهنگ به توانایی اعضای جدید آن برای یادگیری انواع مهارت‎ها، هنجارهای رفتاری، باورها و …. وابسته است. در واقع پیشرفت تحصیلی فرایندی است که می‎توان آن را نتیجه یادگیری انسان دانست و منظور از پیشرفت تحصیلی موفقیت در امر تحصیل است که می‎توان به مهارت در امر خاص، تخصص در بخشی از دانش منجر شود(علیوندوفا، 1384).
در نظام آموزش و پرورش پیشرفت تحصیلی اصطلاحی است که به جلوه‎ای از جایگاه تحصیلی دانش‎آموزان اشاره دارد. و این جایگاه می‎تواند به صورت نمرات دوره‎های مختلف باشد که به وسیله آزمون‎های استاندارد شده اندازه‎گیری شود( سیف، 1380).
راسل ( 2003)، اهدافی که عموماً رفتار پیشرفت تحصیلی را بر می‎انگیزد به عنوان اهداف درونی و بیرونی طبقه بندی می‎کند. به نظر او در اهداف درونی، اهداف مربوط به تکلیف( مثلاً تلاش برای فهم مطالب) و اهداف مربوط به خود( مثلاً بهتر از دیگران عمل کردن، اثبات هوش و تلاش) قرار دارند. و اهداف بیرونی مربوط به انسجام اجتماعی( خشنود کردن دیگران و پاداش‎ها) می‎باشند(علیوندوفا، 1384). تفاوت‎های فردی در انگیزه پیشرفت می‎تواند موفقیت تحصیلی را پیش‎بینی کند. دانش‎آموزانی که از دست‎یابی به اهداف خود اجتناب می‎کنند، ترس از ارزیابی داشته و مشکلات را به عنوان عامل تهدید کننده تلقی می‎کنند و در نتیجه دست از تلاش برای دستیابی به اهداف برمی‎دارند. در مقابل کسانی که در پی دستیابی به اهداف خود هستند از یادگیری لذت می‎برند و مشکلات را به عنوان چالش می‎پذیرند و در دست‎یابی به اهداف خود پافشاری می‎کنند( هاراکیوپز ، 2002، کاموراجا و همکاران، 2009).
سازه‎ی انگیزش موفقیت به رفتارهایی که به یادگیری و در نتیجه پیشرفت تحصیلی منجر می‎شود اطلاق می‎گردد(هاراکیوپز، 2002، کاموراجا و همکاران، 2009).
متخصصان روان شناسی پرورشی و صاحب نظران آموزشی عقیده دارند که تجارب موفقیت آمیز و یا توأم با شکست دانش‎آموزان در دوران تحصیل در مدرسه بر همه جنبه‎های شخصیت و از جمله سلامت روانی آنان تأثیر مستقیم دارد(پنتریچ،2000).

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس