تحلیل کامل درباره هوش معنوی

2-6 بخش پنجم: هوش معنوی
2-6-1 هوش
هوش رفتار حل مسئلۀ سازگارانه¬ای است که در راستای تسهیل اهداف کاربردی و رشد سازگارانه جهت‌گیری شده است. رفتار سازگارانه، شباهت اهداف متعددی را که باعث تعارض درونی می‌شوند، کاهش می‌نهد. این مفهوم هوش، مبتنی بر گزاره¬ای است که فرایند حرکت به‌سوی اهداف، انجام راهبردهایی را برای غلبه بر موانع و حل مسئله ضروری می¬سازد. (ایمونز، 1999؛ استرنبرگ ، 1997؛ به نقل از: نازل، 2004)
گاردنر هوش را مجموعه توانایی¬هایی می¬داند که برای حل مسئله و ایجاد محصولات جدیدی که در یک فرهنگ ارزشمند تلقی می‌شوند، به کار می¬رود. ازنظر وی انواع نه¬گانه هوش عبارت‌اند از: هوش زبانی، موسیقیایی، منطقی ـ ریاضی، فضایی، بدنی ـ حرکتی، هوش‌های فردی (که شامل هوش درون فردی و بین فردی می¬شود)، هوش طبیعتی و هوش وجودی که شامل ظرفیت مطرح کردن سؤالات وجودی است. (آمرام ، 2005)
مفهوم تحلیلی غرب از هوش، بیشتر شناختی است و شامل پردازش اطلاعات می‌شود؛ درحالی‌که رویکرد ترکیبی شرق نسبت به هوش، مؤلفه¬های گوناگون عملکرد و تجربه انسان، ازجمله شناخت، شهود و هیجان را در یک ارتباط کامل (یکپارچه) در برمی‌گیرد. (نازل ، 2004)
درمجموع، هوش عموماً باعث سازگاری فرد با محیط می‌شود و روش¬های مقابله با مسائل و مشکلات را در اختیار او قرار می‌نهد. همچنین توانایی شناخت مسئله، ارائه راه¬حل پیشنهادی برای مسائل مختلف زندگی و کشف روش¬های کارآمد حل مسائل از ویژگی¬های افراد باهوش است.
2-6-2 معنویت
معنویت به‌عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی و خودشناسی می‌شود بیلوتا معتقد است معنویت، نیاز فراتر رفتن از خود در زندگی روزمره و یکپارچه شدن باکسی غیر از خودمان است، این آگاهی ممکن است منجر به تجربه¬ای شود که فراتر از خودمان است، این آگاهی ممکن است منجر به تجربه¬ای شود که فراتر از خودمان است. (جانسون، 2001)
معنویت امری همگانی است و همانند هیجان، درجات و جلوه¬های مختلفی دارد؛ ممکن است هشیار یا ناهشیار، رشد یافته یا غیر رشد یافته، سالم یا بیمارگونه، ساده یا پیچیده و مفید یا خطرناک باشد. (وگان ، 2002)
ایمونز تلاش کرد معنویت را بر اساس تعریف گاردنر از هوش، در چارچوب هوش مطرح نماید. وی معتقد است معنویت می¬تواند شکلی از هوش تلقی شود؛ زیرا عملکرد و سازگاری فرد (مثلاً سلامتی بیشتر) را پیش¬بینی می¬کند و قابلیت¬هایی را مطرح می¬کند که افراد را قادر می¬سازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسی داشته باشد. گاردنر ایمونز را موردانتقاد قرار می‌نهد و معتقد است که باید جنبه¬هایی از معنویت را که مربوط به تجربه¬های پدیدار شناختی هستند (مثل تجربه تقدس یا حالات متعالی) از جنبه¬های عقلانی، حــل مسئله و پردازش اطلاعات جدا کرد. (آمرام، 2005) می¬توان علت مخالفت بعضی از محققان، همانند گاردنر، در مورد این مسئله که هوش معنوی متضمن انگیزش، تمایل، اخلاق و شخصیت است را به نگاه شناخته‌شده آنان از هوش نسبت داد. (نازل، 2004)
وگان بعضی از خصوصیات معنویت را چنین عنوان کرده است:
1 ـ بالاترین سطح رشد درزمینه¬های مختلف شناختی، اخلاقی، هیجانی و بین فردی را در برمی‌گیرد.
2 ـ یکی از حوزه¬های رشدی مجزا می¬باشد.
3 ـ بیشتر به‌عنوان نگرش مطرح است. (مانند گشودگی نسبت به عشق)
4 ـ شامل تجربه¬های اوج می‌شود.
معنویت در دیدگاه مؤلفان این مقاله عبارت است از: ارتباط باوجود متعالی، باور به غیب، باور به رشد و بالندگی انسان در راستای گذشتن از پیچ‌وخم‌های زندگی و تنظیم زندگی شخصی بر مبنای ارتباط باوجود متعالی و درک حضور دائمی وجود متعالی در هستی معنادار، سازمان¬یافته و جهت¬دار الوهی. این بعد وجودی انسان فطری و ذاتی است و با توجه به رشد و بالندگی انسان و درنتیجه انجام تمرینات و مناسک دینی متحول شده و ارتقا می¬یابد.
2-6-3 هوش معنوی و مؤلفه¬های آن
ادواردز معتقد است داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظری را مطرح می¬کند. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوی و تمرین¬های آن‌ها را هم¬ردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسائل اخلاقی دانست؛ هرچند می¬توان گفت برای بهره¬مندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم می‌باشد.
هرچند که تحقیقات زیادی در حیطه رشد و تحول هوش معنوی صورت نگرفته است و نیازمند تحقیقات تجربی ـ کیفی است، ولی می‌توان گفت که استعداد این هوش در افراد مختلف، متفاوت است و در اثر برخورد با محیط¬های غنی که سؤالات معنوی را برمی‌انگیزاند، به‌تدریج تحول‌یافته و شکل می¬گیرد. به نظر می¬رسد سن و جنسیت نیز در هوش معنوی اثرگذار باشند. یونگ معتقد است که در بسیاری از افراد پس از 35 سالگی تغییرات عمده¬ای در ناخودآگاه صورت می¬گیرد که ممکن است در روند معنویت و هوش معنوی تأثیرگذار باشند. همچنین بعضی از محققان، ازجمله یونگ، معتقدند که در زنان این تحول متفاوت از مردان صورت می¬گیرد.
بر اساس تعریف هوش معنویت ممکن است امری شناختی ـ انگیزشی باشد که مجموعه¬ای از مهارت‌های سازگاری و منابعی را که حل مسئله و دستیابی به هدف را تسهیل می‌کنند معرفی می¬نماید. (سیسک ، 2002؛ ولمن ، 2001) هوش معنوی انجام سازگارانه و کاربردی موارد یادشده در موقعیت-های خاص وزندگی روزمره است. (نازل، 2004)
به نظر می¬رسد هوش معنوی از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودی و متعالی دیدگاه فرد به زندگی خود می‌گردد. این دیدگاه شامل همۀ رویدادها و تجارب فرد می‌شود که تحت تأثیر یک نگاه کلی قرارگرفته‌اند. فرد می¬تواند از این هوش برای چارچوب دهی و تفسیر مجدد تجارب خود بهره گیرد. این فرایند قادر است ازلحاظ پدیدار شناختی به رویدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصی بیشتری بدهد. (نازل، 2004)
هوش معنوی بازندگی درونی ذهن و نفس و ارتباط آن با جهان رابطه دارد و ظرفیت فهم عمیق سؤالات وجودی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری را شامل می‌شود. آگاهی از نفس، به‌عنوان زمینه و بستر بودن یا نیروی زندگی تکاملی خلاق را در برمی‌گیرد. هوش معنوی به شکل هشیاری ظاهر می‌شود و به شکل آگاهی همیشه در حال رشد ماده، زندگی، بدن، ذهن، نفس و روح درمی¬آید؛ بنابراین هوش معنوی چیزی بیش از توانایی ذهنی فردی است و فرد را به ماوراء فرد و به روح، مرتبط می¬کند. علاوه بر این، هوش معنوی فراتر از رشد روان‌شناختی متعارف است. بدین‌جهت خودآگاهی شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر، زمین و همه موجودات می‌شود. (وگان، 2003)
آمرام معتقد است هوش معنوی شامل حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا می‌شود. (آمرام، 2005)
هوش معنوی برای حل مشکلات و مسائل مربوط به معنای زندگی و ارزش¬ها مورداستفاده قرار می¬گیرد و سؤال¬هایی همانند «آیا شغل من باعث تکامل من در زندگی می‌شود؟» و یا «آیا من در شادی و آرامش روانی مردم سهیم هستم؟» را در ذهن ایجاد می¬کند. (ویگلزورث ، 2004 به نقل از: سهرابی، 1385)
درواقع این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا که فرد سؤالات بیشتری را در مورد خود وزندگی و جهان پیرامون خود مطرح می¬کند. (مک مولن ، 2003)
همچنین قابل‌ذکر است که سؤال¬های جدی در مورد اینکه از کجا آمده¬ایم، به کجا می¬رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی می¬باشند.
سانتوس معتقد است هوش معنوی در مورد ارتباط با آفریننده جهان است. وی این هوش را توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوی) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین تعریف کرده است. وی اصول زیر را برای هوش معنوی عنوان کرده است:
1. شناخت و تصدیق هوش معنوی؛ یعنی باور داشتن به این مسئله که ما موجوداتی معنوی هستیم وزندگی جسمانی (در این جهان) موقتی است.
2. بازشناسی و باور یک موجود معنوی برتر (خداوند).
3. اگر خالقی هست و ما مخلوق هستیم، باید کتاب راهنمایی هم وجود داشته باشد.
4. لزوم شناسایی هدف زندگی (وجود چیزی که انسان را فرامی‌خواند) و پذیرفتن این نکته که ازنظر ژنتیکی بعضی از توانایی‌ها کدگذاری شده¬اند.
5. شناختن جایگاه خود در نزد خداوند (شخصیت فرد بازتاب فهم وی از خداوند است).
6. شناخت اصول زندگی و پذیرفتن این امر که برای داشتن زندگی موفق باید سبک زندگی و تصمیم‌ها خود را مطابق این اصول شکل داد. (سانتوس، 2006)
ایمونز بعضی از خصوصیات هوش معنوی را چنین عنوان می¬کند:
الف) هوش معنوی نوعی هوش غایی است که مسائل معنایی و ارزشی را به ما نشان داده و مسائل مرتبط با آن را برای ما حل می‌کنند. هوشی است که اعمال و رفتار ما را در گستره¬های وسیع ازنظر بافت معنایی جای می‌نهد و همچنین معنادار بودن یک مرحله از زندگی¬مان را نسبت به مرحله دیگر موردبررسی قرار می‌نهد. (زهر و مارشال ، 2000)
ب) هوش معنوی ممکن است در قالب ملاک¬های زیر مشاهده شود: صداقت، دلسوزی، توجه به تمام سطوح هشیاری، همدردی متقابل، وجود حسی مبنی بر اینکه نقش مهمی در یک کل وسیع¬تر دارد، بخشش و خیرخواهی معنوی و عملی، در جستجوی سازگاری و هم‌سطح شدن با طبیعت و کل هستی، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی.
ج) افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت رادارند که بخشی از فعالیت‌های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی، دلسوزی و خرد از خود نشان دهند.
همچنین می¬توان گفت هوش معنوی فهم مسائل دینی و استنباط¬های درست فقاهتی را تسهیل می‌نماید. به‌علاوه هوش معنوی می¬تواند در فهم مسائل اخلاقی و ارزش آن‌ها به افراد یاری نماید.
هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیربنایی وجود مرتبط می¬سازد، به ¬فرد کمک می¬کند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ‌های مختلف به¬عنوان عشق، خردمندی و خدمت مطرح است. (وگان، 2003)
بعضی از ویژگی¬های فردی که برای بهره¬گیری از هوش معنوی مفید هستند عبارت‌اند از: خردمندی، تمامیت (کامل بودن)، دلسوزی (مک مولن، 2003)، دیدگاه کل¬نگر داشتن، درستی و صحت، ذهن بازداشتن و انعطاف¬پذیری. (زهر و دریک، 2000) این ویژگی¬ها روش¬های متفاوتی را برای دانستن از طریق روش-های غیرزبانی و غیرمنطقی مانند رؤیا، شهود و تجربه عرفانی، جهت دستیابی به سطوح عمیق¬تر معنا ارائه می‌کنند. (دسلوریرس ، 2000؛ به نقل از: نازل، 2004)
ویژگی¬هایی که لازمه هوش معنوی هستند، احتمالاً در کنار توانایی‌ها و فعالیت‌های دیگری قرار دارند که عبارت‌اند از: دعا کردن، تعمق، رؤیاها و تحلیل رؤیا، باورها و ارزش¬های دینی و معنوی، شناخت و مهارت در فهم و تفسیر مفاهیم مقدس و توانایی داشتن حالات فرا روندگی. به‌عنوان‌مثال، بعضی از حقایق قدیمی همانند آزار نرساندن که فضایل اخلاقی را موردتوجه قرار می¬دهند، ممکن است به‌عنوان روش¬هایی برای تقویت هوش معنوی مطرح باشند. همچنین مسائل معنوی ممکن است شامل مواردی از قبیل تفکر در مورد سؤالات وجودی مانند وجود زندگی پس از مرگ، جستجوی معنا در زندگی، علاقه‌مندی به عبادت و تعمق مؤثر، رشد حس هدفمندی زندگی، رشد رابطه با خود، هماهنگی باقدرت برتر و نقش آن در زندگی خود باشد. (نازل، 2004)
فریدمن و مک دونالد پس از مرور معانی مختلف معنویت، مؤلفه¬های مهم آن را چنین عنوان می-نمایند:
1 ـ تمرکز داشتن بر معنی نهایی.
2 ـ آگاهی از سطوح چندگانه هوشیاری و رشد آن‌ها.
3 ـ اعتقاد به گران‌بها و مقدس بودن زندگی.
4 ـ ارتقای خود به یک کل بزرگ‌تر. (آمرام، 2005)
نوبل و وگان معتقدند مؤلفه¬های هشت¬گانه¬ای که نشان¬دهندۀ هوش معنوی رشد یافته هستند عبارت‌اند از: درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری و تمایل به برطرف کردن نیازهای دیگران. (به نقل از: نازل، 2004)
مک مولن (2003) معتــقد است ارزش¬هایی ماننــد شجاعت، یکپارچگی، شهود و دلسوزی از مؤلفه¬های هوش معنوی هستند. همچنین وی معتقد است بین بصیرت و هوش معنوی رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وی یکی از راه‌های افزایش بصیرت را توجه آرامش‌بخش عنوان می¬کند. ازنظر مولن نگرانی، تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیم¬گیری روی می‌نهد.
بروس لیچفیلد مشخصات هوش معنوی را چنین مطرح می‌کند:
1. آگاهی از تفاوت؛
2. شگفتی، حس ماوراءالطبیعه و تقدس؛
3. حکمت و خرد؛
4. آگاهی و دوراندیشی، توان گوش دادن (ساکت بودن و به ندای خداوند گوش دادن)؛
5. هنگام آشفتگی و تناقض و دوگانگی آرام بودن؛
6. تعهد، فداکاری و ایمان.
2-6-4 مؤلفه¬های هوش معنوی در اسلام
در فرهنگ اصیل اسلامی به‌طور ضمنی هوش معنوی موردتوجه فراوانی قرارگرفته است. به‌طور مثال، جامی (1381) بر اساس متون مذهبی مؤلفه¬های ذیل را برای هوش معنوی برشمرده است:
1 ـ مشاهده وحدت در ورای کثرت ظاهری؛
2 ـ تشخیص و دریافت پیام¬های معنوی از پدیده¬ها و اتفاقات؛
3 ـ سؤال و دریافت جواب معنوی در مورد منشأ و مبدأ هستی (مبدأ و معاد)؛
4 ـ تشخیص قوام هستی و روابط بین فردی بر فضیلت عدالت انسانی؛
5 ـ تشخیص فضیلت فرا روندگی از رنج و خطا و به‌کارگیری عفو و گذشت در روابط بین فردی؛
6 ـ تشخیص الگوهای معنوی و تنظیم رفتار بر مبنای الگوی معنوی؛
7 ـ تشخیص کرامت و ارزش فردی و حفظ و رشد و شکوفایی این کرامت؛
8 ـ تشخیص فرایند رشد معنوی و تنظیم عوامل درونی و بیرونی در جهت رشد بهینه این فرایند معنوی؛
9 ـ تشخیص معنای زندگی، مرگ و حوادث مربوط به حیات، نشور، مرگ و برزخ، بهشت و دوزخ روانی؛
10 ـ درک حضور خداوندی در زندگی معمولی؛
11 ـ درک زیبایی¬های هنری و طبیعی و ایجاد حس قدردانی و تشکر؛
12 ـ داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشأ دانش است نه استدلال و قیاس؛
13 ـ داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد؛
14 ـ هوش معنوی باعث فهم بطون آیات قرآنی می‌شود و موجب می‌گردد افراد کلام انبیا را راحت¬تر و با عمق بیشتر درک نمایند؛
15 ـ هوش معنوی در فهم داستان¬های متون مقدس و استنباط معنای نمادین این داستان¬ها کمک فراوانی می-کند؛
16 ـ هوش معنوی که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت اولوالألباب به‌کاررفته است، باعث می‌شود افراد به جوهر حقیقت پی ببرند و از پرده¬های اوهام عبور نمایند.
هرچند عرفای اسلامی نیز این مؤلفه¬ها را ذکر نموده¬اند، ولی ازآنجاکه این مؤلفه¬ها به انسان بینش می-دهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی می‌شوند، می¬توان آن‌ها را جزء مؤلفه¬های معنوی قلمداد نمود.
عوامل مؤثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری قلمداد شده است، به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق‌وانفس، روزه¬داری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آیات آن می¬توانند نقش اساسی در تقویت هوش معنوی داشته باشند.
غور و تفحص در مورد هوش معنوی منجر به مطرح‌شدن عوامل زیر شده است:
درک حضور متعالی در زندگی، درک پیام¬های حضور متعالی که هدایت¬گر هر انسانی از درون و بیرون است، حس شگفتی و اعجاب در برابر امر قدسی، حس خشیت و فروتنی در مقابل عظمت وجود متعالی، توان گوش دادن به ندای ربوبی، حفظ آرامش در هنگام آشفتگی و تناقض و دوگانگی، تعهد، فداکاری، ایمان، درک خردمندانه معنای عمقی کلام خداوندی، سازگاری و درک فرمان و دستورات الوهی و درک شناختی و عاطفی این دستورات، درک وحدت در عین کثرت، درک عشق در عین نقص در روابط، درک عدالت در عین عمل، درک معنا در رنج‌ها، سختی¬ها و دشواری¬ها و توانایی عمل کردن به¬صورت مستقل.
بعضی از توانایی‌ها و کیفیت¬ها همانند خردمندی، خلاقیت و دلسوزی با آگاهی معنوی رشد یافته ناشی از مذهب همراه است. به همین شکل حقایق قدیمی (مثلاً قانون طلایی سقراط که بیان می¬دارد خودت را بشناس یا عبارت بقراط که می¬گوید «آزار مرسان»)، بعضی از ویژگی¬های اصلی افرادی را که ازنظر معنوی باهوش هستند، نشان می‌نهد. بودا، مسیح، محمد (ص) و مادر ترزا ازجمله افراد بنامی می¬باشند که دارای چنین مهارت¬ها و کیفیاتی هستند و درواقع هوش معنوی بالایی دارند. (مک هاوک ، 2002؛ به نقل از: نازل، 2004)
2-6-5 رشد هوش معنوی
به نظر می¬رسد اگر تعاریف هوش معنوی، روش¬های مختلف دانستن را در برنگیرند، ناقص هستند. در بررسی اخیر رابرت فورمن، افرادی که دارای سنین مختلفی بودند، معنویت را مفهومی تجربه¬ای می-دانستند تا فراعقلی . تمرین¬های تأملی مانند مراقبه، به این دلیل که وابسته به آشنایی با سه روش متمایز دانستن است، برای پالایش هوش معنوی مناسب به نظر می¬رسد. سه روش دانستن عبارت‌اند از: حسی ، عقلی و تأملی. به نظر می¬رسد این سه روش دانستن، بخش جدایی¬ناپذیری از هوش معنوی هستند که بعضی از افراد نشان می¬دهند. (وگان، 2003)
آگاهی هشیارانه و سازگاری با وقایع و تجارب زندگی و پرورش خودآگاهی ازجمله عوامل اصلی رشد هوش معنوی تلقی می‌شوند. علاوه بر این، بعضی از روش¬ها، راهبردها و تمرین¬ها برای رشد آن مفید تلقی می‌شوند؛ مثلاً وگان معتقد است هوش معنوی از طریق افزایش وسعت نظر و گشودگی و داشتن نقطه‌نظرهای مختلف، حساسیت زیاد نسبت به تجارب و واقعیاتی نظیر حالت تعالی (ماورایی) و موضوع¬های معنوی، فهم عمیق¬تر نمادها و بازنمایی افسانه¬ها و کهن‌الگوهای ناهشیار کشف نشده افزایش می¬یابد. (نازل، 2004)
هوش معنوی را می¬توان با تمرین¬های مختلف توجه، تغییر هیجانات و تقویت کردن رفتارهای اخلاقی افزایش داد. این تمرین¬ها منحصراً متعلق به یک دین خاص یا آموزش معنوی خاص نیستند. گرچه هوش معنوی با رشد شناختی، هیجانی یا اخلاقی مرتبط است، ولی نمی¬توان آن را با هیچ‌یک از آن‌ها برابر دانست.
ازآنجاکه هر یک از انواع مختلف هوش به میزان متفاوتی رشد می‌کنند، ممکن است در یک فرد یکی از آن‌ها رشد زیادی کند، ولی انواع دیگر رشد چندانی نکرده باشند. زمانی که موضوعات هیجانی یا اخلاقی حل‌نشده باقی می¬مانند، از رشد معنوی جــلوگیری می‌کنند. بلوغ معنوی به‌عنوان یــکی از جلوه¬های هوش معنوی، شامل درجه¬ای از بلوغ هیجانی و بلوغ اخلاقی (روحیه اخلاقی) و رفتار اخلاقی می‌شود و خردمندی و دلسوزی برای دیگران را صرف‌نظر از جنس، قومیت، سن یا نژاد در برمی‌گیرد. می¬توان گفت بلوغ معنوی دید عمیق و گسترده¬ای است که با آگاهی همراه است و شامل ارتباط زندگی درونی ذهن بازندگی بیرونی می‌شود. (وگان، 2002)
زهر و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت¬ها، مطرح کردن «چرا» برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد می¬کند. همچنین یادگیری و بازشناسی و گوش دادن به پیام¬های شهودی راهنمایی کننده یا صدای درونی، متفکر بودن، بالا بردن خودآگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می‌شود. (نوبل، 2001؛ زهر و مارشال، به نقل از: نازل، 2004)
خودآگاهی برای افزایش بلوغ معنوی ضروری است. زمانی که توجه مستقیماً متوجه درون است، فرد ممکن است تلاش کند تا به احساس‌های ذهنی و تفکرات خود توجه نماید. در ابتدا، فرد ممکن است کاملاً درگیر موضوعات شخصی شود و نتواند ذهنش را حتی برای یک‌لحظه خالی کند. جذبه مسائل شخصی می¬تواند در صورت تلاش فرد برای تمرکز بر آن‌ها یا پرورش آگاهی بدون انتخاب، منحرف¬کننده باشد. آگاهی از امکان تغییر جهت ارادی توجه، می¬تواند آغازی بر فرایند کنار گذاشتن عادات فکری پیشین و الگوهای رفتاری باشد. روان‌درمانگران نیز آموزش می¬بینند تا سرگذشت دیگران را با توجه کامل و عدم دخالت خویش شاهد باشند. واضح است هنگامی‌که با ذهن آرام به دیگری توجه می¬کنیم، در پرتو هوش معنوی، زخم¬های قدیمی التیام می¬یابند و قلب¬ها گشوده می‌شوند. همراهی با دیگران با میانجی¬گری خاموش نیز می¬تواند اثرات درمانی داشته باشد. (وگان، 2002).
2-6-6 هوش معنوی و سلامت روانی
پژوهش¬ها و بررسی¬های مختلف نشان داده¬اند که میان معنویت و هدف زندگی، رضایت از زندگی و سلامت، همبستگی وجود دارد؛ (جورج و همکاران، 2000؛ کاس و همکاران، 1991؛ همچنین ر.ک: ویچ و چپل، 1992) مثلاً المر و همکارانش در بررسی تحقیقات انجام‌گرفته در مورد اثرات معنویت بر سلامت فرد، دریافتند که معنویت با بیماری کمتر و طول عمر بیشتر همراه است. افرادی که دارای جهت¬گیری معنوی هستند، هنگام مواجهه با جراحت، به درمان، بهتر پاسخ می¬دهند و به شکل مناسب¬تری با آسیب-دیدگی و بیماری کنار می¬آیند (ایمونز، 2000) و میزان افسردگی در آن‌ها کمتر است. (مک دونالد، 2002) همچنین شواهد نشان می¬دهند که تمرین¬های معنوی افزایش¬دهندۀ آگاهی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری (تعمق ) هستند و بر عملکرد افراد تأثیر مثبتی دارند. وارنر در پژوهش خود با اندازه¬گیری میزان توجه و اجرای آزمون انعطاف شناختی در دو گروه آزمایشی و کنترل، نشان داد که تعمق (انجام تمرین-های تعمق برتر یا تی¬ام) ، رشد ذهنی را به شکل مثبتی تحت تأثیر قرار می‌نهد. کرانسون و همکاران نیز نشان دادند که تمرین¬های تی ام در یک دوره دوساله باعث بهبود نمره هوشبر، توانایی یادگیری و زمان واکنش در گروه آزمایشی شده است. (به نقل از: آمرام، 2005)

مطلب مشابه :  مشاوره گروهی