مقالات و پایان نامه ها

اعتماد اجتماعي-پایان نامه سرمايه اجتماعي و رضايت شغلي

دانلود پایان نامه

اعتماد اجتماعي

اعتماد يكي از جنبه‌هاي مهم روابط انساني است و زمينه ساز مشاركت و همكاري ميان اعضاي جامعه مي‌باشد. اعتماد مبادلات را در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي سرعت مي‌بخشد. در زبان فارسي اعتماد مترادف با تكيه كردن، وا گذاشتن كار به كسي، اطمينان، وثوق، باور و اعتقاد به كار گرفته مي‌شود. در ادبيات علوم اجتماعي و جامعه شناختي مفهوم اعتماد هم به عنوان ويژگي افراد ؛ ويژگي ارتباطات اجتماعي و هم ويژگي سيستم اجتماعي تأكيد بر رفتار مبتني بر تعاملات و سوگيرها در سطح فردي مفهوم‌سازي شده است.

اعتماد يك ويژگي اجتماعي است و در كالبد نهادي جامعه عملي مي‌گردد. همچنين اعتماد را به عنوان يك خير جمعي با ارزش مي‌توان تلقي كرد كه به وسيله تعاملات اعضا در جامعه پيگيري مي‌شود. ابعاد اعتماد اجتماعي عبارتند از: صداقت، صراحت، اطمينان، سهيم كردن، تمايلات همكاري جويانه و اعتماد كردن (علوي، 1385).

اگر اين اعتماد از حد فردي به سطح سازماني انتقال يابد، به عنوان يك سرمايه با ارزش تلقي مي‌گردد. اين سرمايه موجب پايين آمدن سطح هزينه‌هاي تعاملات اجتماعي و اقتصادي و اقدامات مختلف مي‌گردد. افزايش اعتماد متقابل در يك شركت مي‌تواند به نحو قابل توجهي كارايي سيستم‌ها را بالا ببرد و بعضي از صاحب‌نظران مديريت، ارزش آن را براي يك سازمان از اطلاعات بالاتر مي‌دانند (پروساك، 1999).

اعتماد سهم مهمي را در بسياري از فرايندهاي سازماني نظير عقد قرار دادها، انجام مذاكرات و نظارت مستمر بر عملكرد واحدهاي دارد و تلاش در جهت افزايش آن مي‌تواند بسياري از هزينه‌هاي مربوط به فعاليت‌هاي ذكر شده را كاهش و علاوه بر آن بهره‌وري سازماني را افزايش دهد. از اين رو اعتماد سازي در بين گروه‌ها و واحدهاي مختلف يك سازمان را مي‌توان يكي از مهمترين وظايف يك رهبر سازماني دانست. در مورد اعتماد موارد زير را بايد در نظر گرفت:

مفهوم پردازي اعتماد: اعتماد را مي‌توان تا حدي از جنبه‌هاي رفتاري نگريست و سنجيد. افرادي كه اعتماد مي‌كنند برخي از فعاليت‌ها را انجام نمي‌دهند. معياري براي اندازه‌گيري ميزان اعتماد سرمايه‌گذاري ناچيز فردي در زمينه اطلاعات، نظارت و تعيين مواردي است كه با فرضيه ثابت بودن بقيه شرايط، ناتواني معتمد در عمل به تعهدات خود هزينه‌هاي سنگيني را بر فردي كه اعتماد كرده است، تحميل مي‌كند (لوي، 1996).

ولي بايد اين نكته را نيز افزود كه اعتماد را مي‌توان به شيوه مثبت نيز سنجيد. اين به معناي سنجش ميزان آمادگي براي ايجاد روابط در مواردي است كه نظارت توجيه پذير نيست يا هزينه‌هاي سنگيني در بر دارد، يا سنجش فراواني آغاز اين گونه روابط و مدت زمان حفظ آن توسط يك فرد است.

مثلاً فردي اتومبيل خود را به ديگري قرض مي‌دهد چون اعتماد دارد كه او با دقت رانندگي مي‌كند و آن را در زمان و محل و يا توسط فعاليت‌هاي كنترلي شديد در مواردي كه چنين روابطي آغاز مي‌شود، اندازه گرفت.

اعتماد به معناي باور به عملي است كه از ديگران انتظار مي‌رود. اين باور بر مبناي اين احتمال است كه (گروه‌هاي بخصوصي از) ديگران كارهاي بخصوصي را انجام مي‌دهند يا از كارهاي بخصوصي پرهيز مي‌كنند كه در هر صورت بر رفاه ديگران يا بر رفاه يك جمع اثر مي‌گذارد. اعتماد به معناي اين باور است كه ديگران، با اقدام با خودداري از اقدام خود به رفته من يا ما كمك مي‌كنند و از آسيب زدن به من يا ما خودداري مي‌كنند. اين باور در اقدامات مختلفي جلوه‌گر است كه به شاهدان و كساني كه مستقيماً در اين ارتباط شركت دارند. ماهيت اين باور و ميزان اعتماد نهفته در آن را نشان مي‌دهد. ماهيت به گونه‌اي است كه مي‌تواند اشتباه باشد.

در اينجا مشكل اصلي مقابله با ابهام، جهل و احتمالات اجتماعي است. «ما از پيش نمي‌دانيم كه ديگران چه كارهايي را انتخاب خواهند كرد (استومپكا، 1996). اعتماد ذاتاً خطرناك است، چون اقدام فعلي من بر انتظار دريافت پاسخ مطلوب در آينده‌اي استوار است كه من به قدرت تحميل يا خريد يا پيش‌بيني دقيق آن را ندارم و بدون وجود آن متضرر خواهم شد يا آسيب خواهم ديد.

شبكه اعتماد: شبكه اعتماد يكي از مفاهيم مفيد در تبيين مفهوم سرمايه اجتماعي است. شبكه اعتماد عبارت از گروهي است كه براساس اعتماد متقابل به يكديگر، از اطلاعات، هنجارها و ارزش‌هاي يكساني در تبادلات في مابين خود استفاده مي‌كنند از اين رو، اعتماد في مابين نقش زيادي در تسهيل فرآيند و كاهش هزينه‌هاي مربوط به اين گونه تبادلات دارد. شبكه اعتماد مي‌تواند بين افراد يك گروه و يا بين گروه‌ها و سازمان‌هاي مختلف به وجود آيد.‌

فوكومايا (1997) معتقد است كه قبل از ورود سيستم تجاري يا اجتماعي بايد اطلاعات كافي درباره شبكه‌هاي اعتماد موجود در آن سيستم و ويژگي‌هاي آن به دست آورد. زيرا اعتماد را پايه هر گونه مبادلات و اجتماعي مي‌داند.

شعاع اعتماد: مفهوم مفيد بعدي شعاع اعتماد است. تمامي گروه‌هاي اجتماعي داراي ميزان خاصي از شعاع اعتمادند كه به مفهوم ميزان گستردگي دايره همكاري و اعتماد متقابل يك گروه است. در يك نتيجه‌گيري مي‌توان گفت كه هر چه يك گروه اجتماعي داراي شعاع اعتماد بالاتري باشد، سرمايه اجتماعي بيشتري نيز خواهد داشت. چنانچه يك گروه اجتماعي برون‌گرايي مثبتي نسبت به اعضاي گروه‌هاي ديگر نيز داشته باشد، شعاع اعتماد اين گروه از حد داخلي آن نيز فراتر مي‌رود.

شعاع اعتماد :در فرهنگ‌هاي مختلف به گونه‌هاي متفاوتي مشاهده مي‌شود. به طور مثال در فرهنگ مردم چين و بيشتر ساكنان آمريكاي لاتين سرمايه اجتماعي زيادي در بين خانواده‌ها و گروه‌هاي دوستانه شخصي وجود دارد، اما اين گروه‌ها به شدت داراي اعتماد كمي نسبت به افراد خارج گروه خود هستند. براي اين گروه‌ها اعتماد به افراد خارج گروه بسيار مشكل و حتي غير ممكن است.

در چنين فرهنگ‌هايي هر كسي خود را فقط متعلق به يك خانواده و يك گروه مي‌داند. بنابراين در اين فرهنگ‌ها، شركت‌ها عمدتاً ماهيت خانوادگي داشته و به ندرت از محدوده اوليه خود بزرگ‌تر مي‌شوند. اين امر باعث مي‌شود كه فعاليت اين شركت‌ها محدود شده و به احتمال زياد عمر آنها نيز كوتاه گردد و در نسل‌هاي بعدي اين خانواده‌ها از بين بروند. نقش اصلي در اقتصاد اين كشورها به عهده سرمايه اجتماعي و شعاع اعتماد موجود در روابط تجاري و تبادلات بين شبكه‌هاي اعتماد خانوادگي است (فوكومايا، 1999).

اين هنجارها و تعاملات اجتماعي به اين جهت به عنوان يك سرمايه و در قالب سرمايه اجتماعي تعريف مي‌گردند كه داراي كاركردهاي اقتصادي مهمي در سيستم‌هاي اجتماعي هستند. سرمايه اجتماعي متناسب، قادر است تا هزينه‌هاي تبادلات و تعاملات مرتبط با اجتماع و سازمان‌هاي مختلف نظير قرار دادها، كنترل و نظارت از طريق سلسله مراتب و مقررات بورو كراتيك را در حد قابل توجهي كاهش دهد. هزينه‌هاي تعاملات اجتماعي و اقتصادي در گروه‌ها و سازمان‌هايي كه داراي سرمايه اجتماعي بهينه‌اي نيستند، بالاست و اين امر به دليل بالا رفتن هزينه‌هاي نظارت و كنترل، مذاكرات و اعمال دستورالعمل‌هاي رسمي است.

در رابطه اعتماد، حداقل دو طرف وجود دارند: اعتماد كننده و امين، برقراري اعتماد كنشي را از جانب امين به وجود مي‌آورد كه در غير اين صورت ممكن مي‌گرديد. نكته ديگر اين كه، اگر امين قابل اعتماد باشد فردي كه اعتماد مي‌كند در وضعيت بهتري است تا اين كه اعتماد نكرده باشد و برعكس. داشتن روابط مبتني بر اعتماد يكي از ابعاد سرمايه اجتماعي است. اين كه مردم در برقراري تعاملات خودشان به همديگر اعتماد كنند، نشان مي‌دهند كه از سرمايه اجتماعي بالايي برخوردار هستند. در ايران چند دهه قبل، در محله‌هاي مختلف شهر و روستا فردي به نام معتمد محل وجود داشته كه همگي به او اعتماد داشته‌اند. وجود چنين روابطي رسيدن به اهداف اجتماعي را تسهيل مي‌كند (كلمن، 1377).

سرمايه اجتماعي در سطح جامعه زماني بالا خواهد رفت كه بين افراد در گروه‌هاي مختلف پيوندهاي مثبت و مبني بر اعتماد وجود داشته باشد. آنچه در مقابل اين ذخيره سرمايه اجتماعي وجود دارد، عدم وجود روابط مبتني بر اعتماد است. انجام امور اجتماعي در اولين قدم مستلزم وجود اعتماد اجتماعي است و عدم اعتماد مهمترين مانع بر سر راه مشاركت اجتماعي است. عدم شناسايي و قبول دو جانبه و نيز نبود احترام متقابل موجب عدم تمايل به انجام كارهاي مشترك خواهد شد.

«اعتماد» اغلب مترادف «اطمينان» محسوب مي‌شود. در حالي است كه اين دو واژه گاهي متمايز يكديگر مي‌باشند. رابطه اطمينان با اعتماد، هم چون رابطه واقعيت با اقدام است. اعتماد به فردي كه معلوم مي‌شود قابل اعتماد نبوده اشتباه من است؛ مثلاً وقتي اتومبيل خود را به كسي قرض مي‌دهد و او فقط به دليل اهمال، آن را در زماني كه توافق كرده‌ايم برنمي‌‌گرداند، اعتماد من اشتباه بوده است. در نتيجه از ارزيابي دور از احتياطي كه درباره قابل اعتماد بودن فرد مورد نظر داشته‌ام پشيمان مي‌شود و ديگر به وي اعتماد نخواهم كرد. در مقابل وقتي بدشناسي، تصادف يا مشيت الهي مي‌دانم و خود را مقصر نمي‌دانم.

در مورد سلب اطمينان، فردي كه از ماشين من استفاده كرده ممكن است با وجود حسن نيت (قابل اثبات) خود، به دليل مسائلي همچون تصادفي كه منجر به راه‌بندان شده، نتوانسته باشد آن را به موقع بازگرداند و به عهد خود وفا كند. در غير اين صورت، واكنش رواني من پشيماني نيست، بلكه حيرت (نامطبوع) است كه آن نيز دليلي براي سلب اعتماد از فرد مورد نظر نمي‌باشد (مگر كه به دليلي فكر كنم كه فرد مورد نظر براي توجيه قصور خود پاي عوامل و شرايطي را كه خارج از كنترل اوست به ميان مي‌كشد).

يكي از جاذبه‌هاي ذهني انديشمندان درباره پديده اعتماد اجتماعي، توانايي بالقوه اين پديده براي پر كردن شكاف ميان سطوح كلان و خرد در نظريه اجتماعي است. اعتماد فرضيه شناختي است كه كنش گران فردي يا جمعي يا گروهي در تعامل با ديگران به كار مي‌بندند. اين فرضيه شناختي، با تجربيات تمايلات رفتاري ديگران از لحاظ آمادگي آنها براي كمك همكاري و پرهيز از اقدامات خود خواهانه فرصت طلبانه و خصمانه ارتباط دارد. اين پديده‌هاي خرد كه از ارزيابي مستمر رفتار احتمالي «ديگران» ناشي مي‌شود از عوامل تعيين كننده‌ي گزينه‌ها و توان‌مندي‌هاي سياست‌هاي كلان براي حل مشكلاتي هستند كه پيش روي نخبگان سياسي قرار دارند. مثلاً اگر مردم فكر كنند كه «ديگران» احتمالاً در برابر خطرات اخلاقي تسليم مي‌شوند، در يك نظام دموكراتيك احتمال اتخاذ و حمايت از سياست‌هايي كه چنين خطراتي را ايجاد مي‌كنند، بسيار كم است. چنين سياست‌هايي حتي اگر اتخاذ شوند نيز احتمالات تأثيرات مخربي خواهند داشت، چون تمايل ديگران به استفاده از گزينه خطر اخلاقي به من نيز بهانه خوبي مي‌دهد تا همين كار را انجام دهم. انگاره‌ها و چارچوب‌هاي شناختي كه مردم با توسل به آنها واكنش‌هاي احتمالي ديگران را پيش‌بيني مي‌كنند در سطح خرد(micro level) به محدوديت سياست‌ها مي‌انجامد و راهبردهاي سرمايه‌گذاري در سطح كلان را نيز محدود مي‌كنند. از اين منظر، به نظر مي‌رسد شالوده اقتصادي سياسي و عملكرد نهادهاي حاكم بر آن بر پشتوانه انگاره‌ها، ادراكات و پيش‌بيني مردم در برابر يكديگر استوار است.

آنها كه ميل به فوايد مبادله در بازار دارند، به درستي خواهان برقراري فضايي هستند كه بتوان در آن اعتماد ورزيد. در غياب چنين قضايي يا مبادله انجام نمي‌شود و يا فقط زماني انجغام مي‌شود كه هر يك از طرفين مبادله متاعي گران‌بها را براي مصون ماندن در برابر ريسك‌هاي مبادله صرف كنند.

به زبان اقتصاددانان، هزينه‌هاي فرصت (apportune costs)و مبادلاتي(transaction costs) در شرايط فقدان اعتماد، بسيار زياد است. جو اعتماد هنگام به وجود مي‌آيد كه اشخاص از يكديگر انتظار داشته باشند، قواعدي مشخص و معين را در معاملاتي كه با هم رعايت كنند. شايد مهمترين قاعده در محيط بازار، قاعده‌اي باشد كه تقلب و تدليس را تهي مي‌كند. بايد توجه داشت كه منظور از انتظار در اينجا چيزي نيست كه پيش‌بيني پذير باشد.

شخص مفروضي كه از ديگران انتظار پرهيز از تقلب و تدليس دارد معمولاً چنين مي‌انديشد كه ديگران به پرهيز از چنان اعمالي ملكف‌اند. با توجه به اين كه اين نظام انتظارات متقابل به منزله كالايي همگاني است. سودي كه نصيب فرد مي‌شد مرهون پايبندي و ديگران به تكليف است و در مقابل نيز پايبندي خود او نوعاً هزينه‌اي است كه به خاطر بهره‌مندي از فوايد پايبندي ديگران مي‌پردازد. حال پرسش محوري‌اي كه مطرح مي‌باشد، اين است كه چگونه مي‌توان اين پايبندي را تضمين كرد.

دانلود پایان نامه
92